قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
ما را به جرم کفر و مسلمان نکُشته‌اند
ما را به پاس حرمت قرآن نکشته‌اند
در سر هوای بندگیِ کس نداشتیم
باور به ایستادگیِ خس نداشتیم
این سرو را به پاس بلندی بریده‌اند
آنان که در تمدن ما پاک ریده‌اند
ما تیکه‌دار مذهب دونان نبوده‌ایم
از راه دین که در طلب نان نبوده‌ایم
ما پیروان "جان و خرد" را نخواستند
جهال تخم کینه در این خطه کاشتند
شمشیر شان به نام خدا سر بریده است
این‌گونه دین شان به سراسر رسیده است
ما وام‌دار بیهق و ساسان و خاوران
ما رهروان منطق بلخیم و سیستان
در کیش ما به جز غم انسانیت نبود
فرهنگ ما عجین که به حیوانیت نبود
آزاده بوده‌ایم به هر فکر و کیش خود
درویش شاه بود در این خاک پیش خود
عرفان ما طلیعه‌یی از صلح داد بود
دل‌های ما به لطف خداوند شاد بود
آنان که از جهالت شان داغ و ننگ بود
در فطرت قبیله‌ی شان کُشت و جنگ بود
از لطف سوس‌مار به شاهی رسیده‌اند
از نفت بی‌کران به تباهی رسیده‌اند
از نام دین تجارت شان بیش‌تر شده
این مار گنده در بدنم نیش‌تر شده
اینان که از قبیله‌ی نمرود بوده‌اند
در آتش خلیل زمان دود بوده‌اند
ابلیس را به کعبه‌ی خود راه داده‌اند
در دست‌های منکر دین ماه داده‌اند
از ما
1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1397/02/25 - 14:25 در کلک خیال خارج از ایران
دیدگاه
شاهپور فاخر

ما را به جرم کفر و مسلمان نکُشته‌اند
ما را به پاس حرمت قرآن نکشته‌اند
در سر هوای بندگیِ کس نداشتیم
باور به ایستادگیِ خس نداشتیم
این سرو را به پاس بلندی بریده‌اند
آنان که در تمدن ما پاک ریده‌اند
ما تیکه‌دار مذهب دونان نبوده‌ایم
از راه دین که در طلب نان نبوده‌ایم
ما پیروان "جان و خرد" را نخواستند
جهال تخم کینه در این خطه کاشتند
شمشیر شان به نام خدا سر بریده است
این‌گونه دین شان به سراسر رسیده است
ما وام‌دار بیهق و ساسان و خاوران
ما رهروان منطق بلخیم و سیستان
در کیش ما به جز غم انسانیت نبود
فرهنگ ما عجین که به حیوانیت نبود
آزاده بوده‌ایم به هر فکر و کیش خود
درویش شاه بود در این خاک پیش خود
عرفان ما طلیعه‌یی از صلح داد بود
دل‌های ما به لطف خداوند شاد بود
آنان که از جهالت شان داغ و ننگ بود
در فطرت قبیله‌ی شان کُشت و جنگ بود
از لطف سوس‌مار به شاهی رسیده‌اند
از نفت بی‌کران به تباهی رسیده‌اند
از نام دین تجارت شان بیش‌تر شده
این مار گنده در بدنم نیش‌تر شده
اینان که از قبیله‌ی نمرود بوده‌اند
در آتش خلیل زمان دود بوده‌اند
ابلیس را به کعبه‌ی خود راه داده‌اند
در دست‌های منکر دین ماه داده‌اند
از ما به نام دین همه زر می‌ستانده‌اند
از صبح ما شکوه سحر می‌ستانده‌اند
شد سال‌ها که پیرو دیو و ددان شدیم
هم‌جام با صراحیِ این ناکسان شدیم
اینان که آب‌رو به پیمبر نمانده اند
از شرم بهر هیچ‌کسی سر نمانده اند
اینان به نام دین خدا سر بریده‌اند
گاهی به پول، گاه به خنجر بریده‌اند
از چوب تاک کشور ما دَر خریده‌اند
از پول حج به کُشت تو خنجر خریده‌اند
"ای از تبار هرچه سیاهی سرشت" شان
"رنگ جهنم است، تمام بهشت" شان
از این به بعد بابت چه سوی شان روی؟
مجنون‌صف دوباره به آن کوی شان روی
این کعبه نیست، دام برای من و تو است
این صبح نیست، شام برای من و تو است
اینان اگر مدافع دین خداستند
فتوا همی‌دهم که ز قرآن جداستند
از این به بعد قبله خود را عوض کنیم
یک‌بار سوی کعبه دل با خدا رویم
آ‌ن‌جا که عشق فلسفه‌ی زندگی ماست
حرمت برای دوستی و بندگی ماست
دیگری به کعبه‌های سیاسی چرا رویم؟
بیرون از این حصار چرا پا نمی‌کشیم؟
از خانه‌ی مقدس پروردگار ما
اینان کشیده‌اند همیشه دمار ما
من را اگر به کفر بگیرید یا به قهر
گامی نمی‌نهم به دَر کعبه‌اش دگر
پولی اگر اضافه در آن جعبه‌ی من است
هم‌سایه‌ی گرسنه‌ی من کعبه‌ی من است
نجیب بارور

1397/02/25 - 14:28