قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
غزلی زیبا از جناب سخا
نه شانه ام كه به موى تو دست من برسد
نه آيينه كه ز بودِ تو هستِ من برسد
مرا و سايه ى آن آبشار هم كافي ست
كجا به دوش تو بالاى پست من برسد
به تار گيسوى تو بسته است زنده گى ام
روا مدار عزيزم! گسست من برسد
مَكَش به شيشه ى من با نگاه خود الماس
كه بى اصابت سنگى، شكست من برسد
{نگاه كردى در آيينه و به خود گفتى
كجا شراب به چشمان مست من برسد
من ات به شكوه ز تُنگِ لبان تو، گفتم:
-نشد شبى به لب مى پرست من برسد}
نشسته ام به هوايى كه بعدِ سردى ها
دمى به پهلوى گرمت، نشست من برسد
1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1397/01/25 - 20:50 در کلک خیال خارج از ایران