قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
امروز با بیدل " نسیم شانه کند، زلفِ موجِ دریا را غبار سُرمه دهد، چشمِ کوه و صحرا را " ( بیدل ) ادامه در دیدگاه
1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1396/12/07 - 18:04 در شعر وادبیات
دیدگاه
شاهپور فاخر

"نسیم" در مصرع نخست، به یک پدیده‌ی جان‌دار ومتحرک تشبیه شده است، که " زلفِ موجِ دریا را " شانه می کند.
"شانه کردن" به دستِ نسیم، نوعی حیات بخشی به ماهیتِ نسیم، باتوجه به صفت "جاری بودن" آن است که، بیدل در تخییل شاعرانه‌اش به آن ( نسیم) زنده‌گی داده و پویایی نسیم را قشنگ توجیه کرده است.
در مصرع دوم نیز، " غبار" پدیده‌ای است جان‌دار که به "چشمِ کوه و صحرا سرمه" می‌دهد. بی تردید این فرایندِ "سرمه دهی غبار به چشمِ کوه وصحرا" همان نگاه زنده‌ی "بیدل" به اشیا و یا به گونه‌ای زنده‌گی دادن به پدیده‌های غیر جان‌داراست.
در دوره های معاصر نیز، شاعران متعدد به ویژه " سهراب سپهری " که روی‌کردهای شاعرانه‌اش با شعرِ بیدل، هم‌خوانی ها وهم‌سویی‌های شگفت انگیزی دارد، به این مسأله توجه کرده است.
وی هنگامی که در بخشی از شعرِ بلندِ " صدای پای آب" می‌گوید:
"شاعری دیدم هنگامِ خطاب به گلِ سوسن می‌گفت: شما!"
بی‌تردید، این خطابِ واژه‌ی "شما" به گلِ سوسن، همان بحث مسأله‌ی حیات بخشی شاعرانه به مددِ تخییل است که به گونه‌ای، می‌توان آن‌ را نوعی کلیشه زدایی شاعرانه و برهم زدن هنجارها و یا رابطه‌های متعارف در نگاه و زبانِ شاعر دانست.

1396/12/7 - 18:06
سروش

نسیم شانه کند زلف موج دریا را
غبار سرمه دهد چشم کوه و صحرا را
ز زخم اره ی دندان موج ایمن نیست
گوهر به دامن راحت چسان کشد پا را
لبش به حلقه ی آغوش خط ندان ماند
که خضر تنگ به بر می کشد مسیحا را
عد مسرای دلم کنج عزلتی دارد
که راه نیست در او وهم بال عنقا را
حدیث نرم نمی آید از زبان درشت
شرار خیز بود طبع سنگ خارا را
همیشه تشنه لب خون ما بود بیدل
چو شیشه هر که به دست آورد دل ما را

1396/12/9 - 17:10