قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
شعر از سخا
وقتى كه تير را بشود با كمان كشيد
حيف است اين كه دست ز تير و نشان كشيد:
گرگى ست پيش روى اگر، سنگ و چوب هست
بى عرضه گيست واهمه را در فغان كشيد
اى در هواى مائده ى لطف آسمان!
تا كى اميد معجزه ى مى توان كشيد؟
وقتى كه پا و شانه و دستِ جوان، هست
آخر چرا كه منت هر ناجوان كشيد؟!
برشانه هاى زخم، نشايد دگر كه سنگ
بهر بناى كاخ، به اين و به آن كشيد
بايد كه رسم تازه ترى، با"مَدادِ" سرخ
بر لوحه ى ملوَثِ زشت زمان كشيد
ضحاك ماردوش اگر مغز مى خورد
با پتك كاوه اش بتوان از ميان كشيد!
دندان كِرم خورده ى پوسيده را به زور
بايد كه بى درنگ ز جوف دهان كشيد
2 امتیاز + / 0 امتیاز - 1396/11/10 - 17:05 در کلک خیال خارج از ایران
دیدگاه
رضا اعتمــــــــادیان

زنده باد
تا كى اميد معجزه ى مى توان كشيد؟
وقتى كه پا و شانه و دستِ جوان، هست

1396/11/10 - 21:31
شاهپور فاخر

درود بر یار خوبم

1396/11/11 - 17:38