قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
امروز با بیدل
" جمعیتِ حواس در آغوشِ بی‌خودی‌ست
از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست " ( بیدل )
تعبیر" جمعیتِ حواس " می‌تواند اشاره به مجموع حواس یا حواس چندگانه‌ی آدمی باشد، مانند: حواس بینایی، چشایی، شنیداری، بویایی و لمسی ( لامسه ).
بیدل با توجه به این می‌گوید: مجموعه‌ای حواس در آغوشِ بی‌خودی است؛ یعنی جایش درعالمِ بی‌خودی است.
" بی‌خودی " ازدید بیدل، به معنای عالم نا خودآگاهی مطلق و بیرون شدن از پوسته‌ی " خود " و فرو رفتن در لایه‌ی " بی‌خودی " به تعبیر سوریالیستی آن است.
این عالم " بی‌خودی " به معنای از خود کاستن "عقلِ قاصر" و رفتن به وادی "بی‌خودی عشق" است؛ زیرا عشق ( بی‌خودی ) پدیده‌ای است که، با توجه به جدال تأریخی اش با "عقل"، عالمِ "خود" ( عقل ) را منتفی می‌کند و آدمی را از این وادی‌ خود، به جغرافیای نا محدود " بی‌خودی " ؛ یعنی "عشق" می‌کشاند و "وجودِ آدمی را از عشق می‌رساند به کمال" و او را از هر عیب و نقصی مبرا می سازد. (وجود آدمی از عشق می‌رسد به کمال + گر این کمال نداری، کمالِ نقصان است)
شرحِ روشنِ مصرعِ نخست این است که، مجموعه‌ای حواس آدمی در عالمِ "بی‌خودی" است، نه در عال
1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1396/11/01 - 16:23 در شعر وادبیات
دیدگاه
رضا اعتمــــــــادیان

درود بر شاهپور عزیز
بسیار عالی بود لذت بردم
اگر بتونی ادامه بدهی ممنون میشوم
ضمنا از آنجایی که عنوان پست محدودیت کاراکتر دارد اصل شعر را در عنوان پست بنویس و در اولین دیدگاه شرح و تفسیر اشعار رو ارسال کن
ممنون که حالمون رو خوب کردی

1396/11/1 - 16:50
شاهپور فاخر

با درود و بچشم و گاهی اوضاع اینجا به گونه ایست که شعر تر بر نمی انگیزد

1396/11/2 - 13:28