قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
غزلى از قتلگاه آفتاب
سهم ما از آسمان، جز شام ظلمانى نشد
باچراغ اشك هم اين جا چراغانى نشد
گيسوان كيست آيا روى دوش زنده گى
كاين چنين تقديرما غيراز پريشانى نشد؟!
شبچراغ زخم مارا ديده آيا ماهتاب
اين كه در ابرِ سيه پيچيد ونورانى نشد؟!
خاك من!
اى زمهرير!
اى قتلگاه آفتاب!
چار فصل تو به جز فصل زمستانى نشد
هر كِه را جان درقدومش، فرش سرخ انداختيم
تا كه آمد،
-حسرتا! -
جز دشمن جانى نشد
هر اميرى آمد اين جا چند سالى حكم راند
جز به فكر تخت و تاج و فَر سلطانى نشد
واى ما و
واى بر اميد فرداهاى ما
كان همه اميد، جز رؤياى زندانى نشد
اى خدا!
از آبروى دين تو چيزى نماند
چى جناياتى كه بانام مسلمانى نشد
قهرِ تو كو؟
اى خدا!
صبرت به روى چشم ما
اى فداى صبرِ تو،
بسيار طولانى نشد؟!
داغ دل جوشيد وآتش زد لباس شعر را
لاجرم هم اين غزل، در قيد عريانى نشد
2 امتیاز + / 0 امتیاز - 1396/10/24 - 13:42 در کلک خیال خارج از ایران
دیدگاه
رضا اعتمــــــــادیان

درود بر شاهپور عزیز
باچراغ اشك هم اين جا چراغانى نشد

1396/10/25 - 00:17
شاهپور فاخر

صد بدرود بر اعتمادیان گل همسانیم چراغانی نمیشه

1396/10/26 - 13:27