قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
ای به بام روشنایی آفتاب
ای تمنای درخت و سنگ و آب
فصل خوب همزبانی میرسد
لحظه های همزمانی میرسد
من سرود تازه ی فردایی ام
طرحی از رویای هماوایی ام
میگریزم از حصار و بند ها
از غروب از مکر ها ترفند ها
عشق آویزم به شهر شبنما
در تمام لحظه های بی صدا
شهر را آغوش ایمان میکنم
شعر را در شهر مهمان میکنم
3 امتیاز + / 0 امتیاز - 1395/10/14 - 14:16 در کلک خیال خارج از ایران
دیدگاه
شاهپور فاخر

دکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده
چیست در خون زمان ره میزند؟
دور این دنیای بی سر می تند؟
نیست در دست کسی فردای او
نیست در هستی او آوای او
کی زمان بیگانگی را داد زد؟
خفته بودیم وقتی او فریاد زد؟
چشم از ما بود و دید از ما نبود
گوش از ما و شنید از ما نبود
دست ما را بسته باور های ما
پای ما مانده زره ای وای ما
یک کسی از دور ها داور شده
قاضی هفتاد ودو کشور شده
ما همه تسلیم و سر بسپرده ایم
حاجت کشتن ندارد مرده ایم
مرده های بی صدایی در سکون
خورده ایم آواز خود را در درون
کوچه ها همرنگ یاس و خستگی
خانه ها خالی تر از بگسستگی
شهرها آیینه دارجغد ها
سرزمین اختیار جغد ها
کشور نفرینی بیداد ها
خانه ی پر رونق شیاد ها
چیست در خون زمان ای وای من
برده است آرامش فردای من؟
آبها و کوه ها و صخره ها
داستان تازه دارند از شما
ما زباور رفته ایم بر باد ها
ای شما از باور ما در بقا
چار سوی شهر در چنگ شب است
کوچه هایش مات فرهنگ شب است
شهر شب از ماه می ترسد مدام
رهروی از راه می ترسد مدام
مژده می آید ولی از دور ها
از بلندای غرور از نور ها
میرسد از راه، راۀ تازه ای
رهروی با دیدگاۀ تازه ای
رهروی در سینه اش خورشید ها
یاس ها را رانده با امید ها
رهروی در دستهایش اعتماد
مژدۀ باور به شهرستانِ داد
رهروی از جنس امید و صدا
میرسد بر لحظه های همسرا:
ای به بام روشنایی آفتاب
ای تمنای درخت و سنگ و آب
فصل خوب همزبانی میرسد
لحظه های همزمانی میرسد
من سرود تازه ی فردایی ام
طرحی از رویای هماوایی ام
میگریزم از حصار و بند ها
از غروب از مکر ها ترفند ها
عشق آویزم به شهر شبنما
در تمام لحظه های بی صدا
شهر را آغوش ایمان میکنم
شعر را در شهر مهمان میکنم

1395/10/14 - 14:54
DB Queries: 21 (0.2322s) | CACHE Queries: 14 (0.0018s) | Script Execution Time: 0.290 | Memory usage: 0.95MB | Server Load Average: 0.54, 0.24, 0.15