قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه اشعار و ادبیات کلک خیال:
درود به تمامی شما سروران که دل به سرافرازی ایران و ایرانی بسته اید.
بسیار امید دارم که این فضای صمیمی و ادیبانه دریچه ای باشد به آسمان درخشان ادب و فرهنگ ایران بزرگ

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شعر وادبیات

گروه عمومی · 119 کاربر · 1265 پست
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"فرشِ مخمل هم‌بساطِ بوريای فقر نيست
چون صفِ مژگان كُشايد، محو گردد خواب ها" (بیدل)
"فرشِ مخمل" كنايه از "عیش وعِشرت" است كه به هيچ روي اين فرشِ مخمل، هم‌بساط ؛ يعني همآورد بوريای فقر" ؛ يعني فقرِعارفانه نيست؛ زيرا بورياي فقر نه تحملِ فرشِ مخمل؛ يعني راحتی، عيش وعشرتِ کذايي نفس را دارد ونه هم با راحتِ مجازي قرین است؛‌ بورياي فقر که نشانه ای از مراحلِ سلوکِ عارفانه درسلکِ صوفیه است، بر خلافِ " فرشِ مخمل" با دشواری،‌ دُرشتي ؛ ولي غنا و استغنای واقعی سالك همراه است.
در مصرعِ دوم اين بيت، نياي معاني (بيدل) در پيوندِ مفهومي با مصرعِ نخست مي گويد: وقتي مژگان صف مي كشايد ؛ يعني ديده بيدار مي گردد،‌ خواب‌هايي كه ناشي از غفلت وعيش و عشرت و زاده ی نفس اند، محو شده و انسان كه اینجا مي‌تواند اشاره به عارفِ سالك پنداشته شود،‌ از اين خوابِ بر رویِ فرشِ مخمل بيدار شده و بر بورياي فقر می‌نشیند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
حسین امانی
حسین امانی
نانوایی زقضا شاعر شد
شاعری را غم نان کاسب کرد
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشدم غم

من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی

سعدی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
خنده هایت نوید آزادیست،تک تکش را کتاب خواهم کرد

چشم هایت مرا سیاسی کرد،با لبت انقلاب خواهم کرد...!

رهی کاوه
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
اِنصاف نباشد
که در این شهرِ دَرَندَشت

ضرب المثلِ
"سوزنِ درکاه" تو باشی..

رویاعابدینی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
ابراگر در وادی لیلی نبارد گو مبار/
دامن صحرا هنوز از گریه مجنون تر است
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"آسمان بیدل ندانم در کجا می‌راندم
این فلاخن می‌زند عمری‌ست از دورم به سنگ" ( بیدل)
شکوه از فلک کجمدار، چرخ گردون وآسمان (سپهر) در شعر پارسی، پیشینه ی درازی دارد.
بسیاری از سخنوران زبان پارسی، شکواییه های شان را با شگرد های متفاوت مفهومی سرداده اند که برای جلوگیری از گپ بسیار،دراین بحث به چند نمونه ی کوتاه از سه شاعر (خیام، حافظ و بیدل) بسنده می کنم:ادامه در...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
حسین امانی
حسین امانی
مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست
چگونه حوصله ی جاودانگی باشد؟!
فاضل نظری
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
صفحات: 7 8 9 10 11