قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه اشعار و ادبیات کلک خیال:
درود به تمامی شما سروران که دل به سرافرازی ایران و ایرانی بسته اید.
بسیار امید دارم که این فضای صمیمی و ادیبانه دریچه ای باشد به آسمان درخشان ادب و فرهنگ ایران بزرگ

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شعر وادبیات

گروه عمومی · 121 کاربر · 1264 پست
حسین امانی
حسین امانی
اِنصاف نباشد
که در این شهرِ دَرَندَشت

ضرب المثلِ
"سوزنِ درکاه" تو باشی..

رویاعابدینی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
ابراگر در وادی لیلی نبارد گو مبار/
دامن صحرا هنوز از گریه مجنون تر است
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"آسمان بیدل ندانم در کجا می‌راندم
این فلاخن می‌زند عمری‌ست از دورم به سنگ" ( بیدل)
شکوه از فلک کجمدار، چرخ گردون وآسمان (سپهر) در شعر پارسی، پیشینه ی درازی دارد.
بسیاری از سخنوران زبان پارسی، شکواییه های شان را با شگرد های متفاوت مفهومی سرداده اند که برای جلوگیری از گپ بسیار،دراین بحث به چند نمونه ی کوتاه از سه شاعر (خیام، حافظ و بیدل) بسنده می کنم:ادامه در...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
حسین امانی
حسین امانی
مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست
چگونه حوصله ی جاودانگی باشد؟!
فاضل نظری
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یک‌بیت قشنگ از " صایب ":

" خنده رسوا می‌نماید، پسته‌ي بی‌مغز را
چون نداری مایه، از لافِ سخن خاموش باش "
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
امین زند
امین زند
هوس را نتوان عشق معني كرد.
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
امین زند
امین زند
گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
گر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است

شمع هم یاری است در هر جا نباشد آفتاب
گر دل روشن نباشد، چشم بینا هم خوش است

طفل طبعان را تماشا عمر ضایع کردن است
چشم عبرت بین اگر باشد، تماشا هم خوش است

در مذاق قدردانان، قهر کم از لطف نیست
گل اگر بر سر نباشد، خار در پا هم خوش ا ست

چند باشی همچو خون مرده در یک جا گره؟
با غزالان چند روزی سیر صحرا هم خوش است

نیست دلگیری ز کوه بیستون فرهاد را
عشق چون مشاطه گردد سنگ خارا هم خوش است

شسته رویان نیز می شویند گاه از دل غبار
نوخطی هر جا نباشد، روی زیبا هم خوش است
ادامه ...
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" اعدادِ ما تهی کرد ، چندان که صفر گشتیم
از خویش کاست امّا ، برما فزود ما را "(بیدل)
از دید بیدل ، صفر ها به تنهایی و بدون داشتن عددِ دیگر در کنارِ خود ، علامتِ بی مفهومی اند که برابراست به جهان ( کثرت ) ؛ امّا زمانی که عدد یک که مساوی به "وحدت الوجود " است ، برای مفهوم بخشیدن در کنار این صفر و یا صفر ها ( جهان کثرت ) می آید ، صفر ده می شود ، صفر ها صد می شوند ،هزار و ده هزار و میلیون و میلیارد و... می‌شوند ؛ یعنی با گذاشتن عدد یک ( وحدت الوجود ) جهان کثرت الوجود یا جهان موجودات شکل می گیرد .
وحدت الوجود ،مساوی به هستیِ مطلق یا همان خداوند (ج) است که انسان در پیوند با او و موجودیتِ او ، هستی می یابد ؛ یعنی توسط او( پرودگار) انسان هست می شود ، و مرگ و زنده گی اش در دستِ اراده ی اوست .
در بیتِ فوق، بیدل می گوید : خداوند ما را از اعدادی که سبب اختلال در نفس ما می شود ، تهی کرد تا جایی که چیزی جز" صفر"( کثرت) از ما باقی نماند ؛ سپس از خود کاست ( اشاره به دمیدن روح خداوندی در وجود انسان است ) و ما را برما فزود، یعنی از یک صفر(آدم) به اراده ی او صفر های متعدد(آدم ها) پدید آمدند
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 6 7 8 9 10
DB Queries: 60 (0.2433s) | CACHE Queries: 48 (0.0029s) | Script Execution Time: 0.287 | Memory usage: 1.32MB | Server Load Average: 0.15, 0.1, 0.13