قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه اشعار و ادبیات کلک خیال:
درود به تمامی شما سروران که دل به سرافرازی ایران و ایرانی بسته اید.
بسیار امید دارم که این فضای صمیمی و ادیبانه دریچه ای باشد به آسمان درخشان ادب و فرهنگ ایران بزرگ

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شعر وادبیات

گروه عمومی · 118 کاربر · 1265 پست
حسین امانی
حسین امانی
يوسف گم گشته هم آخر به كنعان بازگشت
يوسف من ،پير گشتم ،وقت برگشتن نشد؟

رسول احدي
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
عاشق کشی
دیوانه کردن
مردم آزاری

یک جفت چشم مشکی و
اینقدر کارایی؟

مهدی صادقی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
در تماشای تو قانع نشوم من، به دو چشم

همه چشمان جهان گو به سرم بشتابند...

شهریار
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
تویی
در دیده‌ام
چون نور و
محرومم ز دیدارت

نمی‌دانم
زِ نزدیکی
کنم فریاد،یا دوری ...


صائب تبریزی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
عشق نستعلیق:

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمی‌کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت...

حسین منزوی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
در وصف نستعلیق:

زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد

نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!

صائب تبریزی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
حسین امانی
حسین امانی
دل و دین می‌بری از دست دلداران و دین‌داران

حسابت با من بیدل که بی‌دینم چه خواهد شد؟

بیدل دهلوی
زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت!
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"فرشِ مخمل هم‌بساطِ بوريای فقر نيست
چون صفِ مژگان كُشايد، محو گردد خواب ها" (بیدل)
"فرشِ مخمل" كنايه از "عیش وعِشرت" است كه به هيچ روي اين فرشِ مخمل، هم‌بساط ؛ يعني همآورد بوريای فقر" ؛ يعني فقرِعارفانه نيست؛ زيرا بورياي فقر نه تحملِ فرشِ مخمل؛ يعني راحتی، عيش وعشرتِ کذايي نفس را دارد ونه هم با راحتِ مجازي قرین است؛‌ بورياي فقر که نشانه ای از مراحلِ سلوکِ عارفانه درسلکِ صوفیه است، بر خلافِ " فرشِ مخمل" با دشواری،‌ دُرشتي ؛ ولي غنا و استغنای واقعی سالك همراه است.
در مصرعِ دوم اين بيت، نياي معاني (بيدل) در پيوندِ مفهومي با مصرعِ نخست مي گويد: وقتي مژگان صف مي كشايد ؛ يعني ديده بيدار مي گردد،‌ خواب‌هايي كه ناشي از غفلت وعيش و عشرت و زاده ی نفس اند، محو شده و انسان كه اینجا مي‌تواند اشاره به عارفِ سالك پنداشته شود،‌ از اين خوابِ بر رویِ فرشِ مخمل بيدار شده و بر بورياي فقر می‌نشیند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 6 7 8 9 10