قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه اشعار و ادبیات کلک خیال:
درود به تمامی شما سروران که دل به سرافرازی ایران و ایرانی بسته اید.
بسیار امید دارم که این فضای صمیمی و ادیبانه دریچه ای باشد به آسمان درخشان ادب و فرهنگ ایران بزرگ

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شعر وادبیات

گروه عمومی · 124 کاربر · 1276 پست
امین زند
امین زند
در این عمری که میداﻧﻲ
فقط چندی تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موری نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو میمانـﻲ و
مشتی خاک که از آﻧﻲ...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.

به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.

ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی.

(مولانا)
ادامه ...
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
امین زند
امین زند
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
امین زند
امین زند
از دیده مرو که می رود نور
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
آرامگاه رودکی تاجیکستان
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
12670171_1026740107396750_3124609947502968386_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
" ناله‌ها کردیم و کس زین انجمن آگاه نیست
آنچه دل می‌خواهد از اظهارِ مطلب، آه نیست" (بیدل)
مهم‌ترینِ ظرافتِ معنایی و ایهامِ مفهومی در واژه‌ی " آه " نهفته است؛ زیرا قافیه‌ی " آه "در پیوست با ردیف "نیست"، دو مفهوم را در ذهن می‌رساند: " ناله‌هایی که من دارم، از آن، هیچ‌کس در هستی ( انجمن= جمعی ازمردم ) آگاهی ندارد؛ اما آن چه که دل می‌خواهد اظهارکند، آن " آه " نه؛ بل چیزی فراتر و ناشناخته تر از " آه " است که به هر حال بازگوکننده‌ی یک اندوهِ بزرگ است؛ ولی در برداشت دومی می تواند کاربردِ مفهومی " آه نیست"، به نحوی تأکیدی باشد مبنی براین که: آن چیزی را که دل می خواهد، اظهار کند، " آه " (افسوس) که آن نیست؛ اما با توجه به قرائت درون متنی از مفهومِ بیت، گمان نخست ( آه نیست؛ بلکه فراتر از آه است) می تواند نزدیک به اندیشه ی نیای معانی(بیدل) باشد.
بربنیادِ این، هنگامی که بیتِ نخست را در پیوند با مصرعِ بعدی- به لحاظ ِکاربردِ معنایی – پیوسته بخوانیم؛ - تاحدی – این گمان نخست، تقویت می شود:
" امتحان صد بار طی کرد از زمین تا آسمان
هیچ‌جا چون گوشه‌ی بی‌مطلبی، دل‌خواه نیست"
آوردن مصرع " هی
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
" به چمن زخونِ بسمل، همه جا بهارِ ناز است
دمِ تیغِ آن تبسم، رگِ گُل بُریده باشد" (بیدل)
"بسمل" در لغت به معنای "سربریده " و "ذبح کردن"( و نیز ذبح شده) است. " بهارِ ناز" هم اشاره به "شُکوه " دارد. باتوجه به آن چه گفته شد، بیدل می گوید: دمِ تیغِ تبسمِ معشوق (هنگامی که خندید) رگِ گل را برید و از فرطِ ریختنِ خونِ آن بسمل (یعنی گُل) به چمن، بهارِ ناز (شُکوه) سر زد؛ یعنی خون همان بسمل وقتی ریخت، شُکوه بیکرانه یی در چمن ایجاد شد.
این گونه مضمون پردازی ها با این ظرافت و تنُک خیالی، رویکردی است برای نشان دادن انتهایِ ظرافتِ شاعرانگی در بیان، که بی تردید بسیاری از شاعرانِ دبستان هندی و از آن شمار بیدل (با توجه به نوع نگاه خودش) به این مسأله بسیار پرداخته است؛ اما ویژه گی نیای معانی این است که با دیدِ متفاوت و با برهم زدن هنجار های دال – مدلولی در زبان ،به قرینه سازی های محسوس و نا محسوس می پردازد وگاهی هم با تعمد، شالوده های مفهومی را در خط رابطه های دال- مدلولی بر هم می زند و به نوعی " شالوده شکنی" می کند.
همین داشتن نگاهِ متفاوت، برهم زدن هنجار های متعارف در چیدمان واژه گانی در
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
"آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف" را که بیشتر با نام "ماکسیم گورکی" مشهور است، با این جمله‌اش بسیار دوست دارم:
"گاهی آدم‌ها با هم به دعوا بر می‌خیزند؛ نه برای کشفِ حقیقت؛ بلکه برای پنهان کردنِ آن."
12687825_943553209033580_7688003069874504852_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"چو حُباب عالمی را، هوس کلاه‌داری‌ست
به دماغِ پوچ‌مغزان، چقدر هوا نشسته"
باتوجه به مفهومِ این بیت نیای معانی می‌گوید: شماری که هوس دنیا پروری و دنیازده گی محض را برسر دارند، مانند حباب(که کنایه ازهستی زودگذر و بی ثبات است) اشتیاق به کلاه‌داری دارند.
کلاه‌داری می‌تواند اشاره به عطشِ ما به قدرت و علاقه‌ی وافر به نفس اماره هم تلقی‌ شودکه شمارِ زیادی مثلِ حُباب، هوسِ مفرط به این کلاه‌داری دارند؛ امابی‌خبر از این که سرانجامِ حیاتِ شان، حباب‌وار با ترکیدن؛ یعنی نابودی روبه‌رو است.( یعنی این کلاه‌داری که کنایه از اشتیاق بی‌حد و حصر به قدرت و هوای نفسانی است، مثل عمرِ حُباب کوتاه و زودگذر است)
ازدیدِ بیدل این گونه افراد، پوچ مغزانی اند که دماغ آن‌ها(یعنی ذهن آنان)آکنده از هوا و هوس است، و بی‌خبر از این اند که این حبابِ هوا و هوس، به زودی می‌ترکد و ازمیان می‌رود.
بیدل دراین بیت، برخوردِ تنبیهی با این گونه انسان‌ها دارد؛ انسان‌هایی که حباب ذهن شان از هوایِ هوس برای کلاه‌داری( اشتیاقِ به قدرت و یا نفس پرستی ) پُراست.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 8 9 10 11 12
DB Queries: 76 (0.3553s) | CACHE Queries: 47 (0.0032s) | Script Execution Time: 0.401 | Memory usage: 2.66MB | Server Load Average: 0.15, 0.13, 0.11