قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه اشعار و ادبیات کلک خیال:
درود به تمامی شما سروران که دل به سرافرازی ایران و ایرانی بسته اید.
بسیار امید دارم که این فضای صمیمی و ادیبانه دریچه ای باشد به آسمان درخشان ادب و فرهنگ ایران بزرگ

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شعر وادبیات

گروه عمومی · 119 کاربر · 1265 پست
@abbasalimehrabi عضو گروه شد. 1397/08/17 - 21:11
معصوم
معصوم
صبح يعنى
همه ى شهر پراز بوى خداست
عابرى گفت
که اين مطلق ناديده کجاست؟؟
شاپرک پرزد و با رقص خود آهسته سرود
چشم دل بازکن
اين بسته به افکار شماست

سلام،الهی به امید تو
دوستدار زیبایی های خدای خوبم
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
زندگی باب دلم نیست ترا میخواهم/عشق محتاج قسم نیست ترا میخواهم
گر چه از پیچ و خم فاصله ها آگاهم /چکنم؟دست خودم نیست ترا میخواهم
سخا
عشق محتاج قسم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز بابیدل
" در محبت، آرزو را اعتبارِ دیگر است
این حریفان وصل می‌خواهند و بیدل انتظار " ( بیدل )
در این بیت نیز، روشِ نامتعارف نگری بیدل در مورد مقوله‌های « وصل » و " انتظار " بسیار جذاب است .
« اعتبارِ آرزو در محبت »از دید بیدل، درخواستِ « انتظار » ( یا بودن در مرحله‌ی انتظار ) است، نه طلبیدنِ « وصل »؛ زیرا لذتِ « انتظار » برای رسیدن به « وصل »، کیفیتش بیشتر از رسیدن به خود«وصل » است. ( به دست آوردنِ مطلب ندارد نشئه‌ای چندان + عجب کیفیتی دارد به مطلب نارسیدن‌ها )
بیدل با توجه به این می‌گوید: دیگران (حریفان ) وصل می‌خواهند؛ ولی او با توجه به اهمیتِ اعتبار و کیفیت آرزو در وادی محبت، انتظار را برتر از وصل می‌داند؛ زیرا انتظار با آن که دشوار است؛ اما آرزویی است که لذت آن( یعنی اعتبارِ آن )هرگز پایان نمی‌یابد و از این رو او بر خلاف دیگران، انتظار را بر وصل ترجیح می‌دهد.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل " نسیم شانه کند، زلفِ موجِ دریا را غبار سُرمه دهد، چشمِ کوه و صحرا را " ( بیدل ) ادامه در دیدگاه
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" جمعیتِ حواس در آغوشِ بی‌خودی‌ست
از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست " ( بیدل )
تعبیر" جمعیتِ حواس " می‌تواند اشاره به مجموع حواس یا حواس چندگانه‌ی آدمی باشد، مانند: حواس بینایی، چشایی، شنیداری، بویایی و لمسی ( لامسه ).
بیدل با توجه به این می‌گوید: مجموعه‌ای حواس در آغوشِ بی‌خودی است؛ یعنی جایش درعالمِ بی‌خودی است.
" بی‌خودی " ازدید بیدل، به معنای عالم نا خودآگاهی مطلق و بیرون شدن از پوسته‌ی " خود " و فرو رفتن در لایه‌ی " بی‌خودی " به تعبیر سوریالیستی آن است.
این عالم " بی‌خودی " به معنای از خود کاستن "عقلِ قاصر" و رفتن به وادی "بی‌خودی عشق" است؛ زیرا عشق ( بی‌خودی ) پدیده‌ای است که، با توجه به جدال تأریخی اش با "عقل"، عالمِ "خود" ( عقل ) را منتفی می‌کند و آدمی را از این وادی‌ خود، به جغرافیای نا محدود " بی‌خودی " ؛ یعنی "عشق" می‌کشاند و "وجودِ آدمی را از عشق می‌رساند به کمال" و او را از هر عیب و نقصی مبرا می سازد. (وجود آدمی از عشق می‌رسد به کمال + گر این کمال نداری، کمالِ نقصان است)
شرحِ روشنِ مصرعِ نخست این است که، مجموعه‌ای حواس آدمی در عالمِ "بی‌خودی" است، نه در عال
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" در قمارِ زنده‌گی یارب چه باید باختن
چون حبابم از نَفَس نقدِ عدم در آستین " ( بیدل )
زنده‌گی در مسیرِ بی‌هیچی و پوچی، شبیه قماری‌ست - که با وجودِ فراز و فرود‌های این بازی- در پایان، نتیجه‌اش چیزی جز باختنِ صرف نیست.
محصولِ این قمار، بی‌تردید مانندِ حباب ( که اشاره به نیستی و حیاتِ زود گذر دارد) همان "نقدِ عدم" در آستینِ حیات داشتن است.
"نقدِ عدم" اشاره‌ای است به نیستی و سرانجامِ حیات انسان که به نابودی (مرگ) می‌انجامد.
بربنیادِ آنچه گفته شد، نیای معانی(بیدل) می‌گوید: در قمارِ زنده‌گی - که کنایه از بازیِ انسان در فرایندِ بُرد و باخت؛ یعنی تلاش بی‌هوده برای بقایِ بیشتر است- یارب(خدایا! ) چه را می بازیم؟، و سپس خودش از سرِ معرّفت به این پرسش پاسخ می‌دهد که در این قمار (قمارِ زنده گی) چیزی که آدمی مانند حباب از نَفَس در آستینِ حیات دارد، همانا "نقدِ عدم" ( حیاتِ جباب‌گونه و زود گذر است) که سرانجام به نیستی (مرگ) می‌انجامد.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
امین زند
امین زند
نیکی هنری نیست به امید تلافی
احسان به کسی کن که به کار تو نیاید
صائب تبریزی
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15