قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
عضو انجمن خوشنویسان با مدرک فوق ممتاز

مشخصات

موارد دیگر
آرش نعمتی
3 پست

برچسب ‌های شخصی

آرش نعمتی
آرش نعمتی
2

عطر تو توی خانه پیچیده
وسط روز های بی معنی
روی تقویم روز یکشنبه
می نویسم :که رفتنت ،یعنی

صبح یک روز سرد پائیزی ،
ساعت هشت – ایستگاه قطار ،
مردها و زنان غمگینی
تکیه داده به سینه دیوار


وسط چشم هایشان رودی ست
که به رویای آب پیچیده
ماهیان سیاه کوچک که
روی جلد کتاب چسبیده

آخر این زندگیست من دارم
مثل تکرار هر شب و هر روز
ای خدا لااقل بیا و بگیر
دستهای مرا به مرگ بدوز

دیگر از انتظار پر شده ام
آنقدر که قطار می آید
یعنی اینکه اگرچه پائیز است ،
تو بیایی ، بهار می آید .

* * *

ساعت هشت و سی دقیقه ی صبح
همه ی ایستگاه خالی شد .
همه ی مردها و زنها و
آرزوهای من ، خیالی شد .

من ازاین ایستگاه میترسم
باخودم حرف میزنم انگار .
وسط کاغذ مچاله شده
می نویسم : قطار ....قطار ... قطار...
ادامه ...
آرش نعمتی
آرش نعمتی
کاشکی قیمت انفاس بدانندی چند /تا دمی چند که باقیست غنیمت شمرند
kj.jpg
آرش نعمتی
آرش نعمتی
می شود روبروی دلتنگی
تا خود صبح کور و کر باشی
یا که در آستانه ی در باز
بنشینی و بی خبر باشی

بنشینی کنار تنهاییت
لم دهی توی خاطره هایت
زردی دستهای سردت را
بسپاری به برف مو هایت

بعد هم در سیاه و سرد اتاق
پک سیگار همدمت گردد
وکتابی که روش افتادی
تا خود صبح همسرت گردد

از پس پرده های آبی رنگ
به حیاطی که نیست زل بزنی
پرده را در بغل بگیری و
گوشه ی روسریش گل بزنی




بخشی از یک منظومه /آرش نعمتی
ادامه ...