قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" جمعیتِ حواس در آغوشِ بی‌خودی‌ست
از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست " ( بیدل )
تعبیر" جمعیتِ حواس " می‌تواند اشاره به مجموع حواس یا حواس چندگانه‌ی آدمی باشد، مانند: حواس بینایی، چشایی، شنیداری، بویایی و لمسی ( لامسه ).
بیدل با توجه به این می‌گوید: مجموعه‌ای حواس در آغوشِ بی‌خودی است؛ یعنی جایش درعالمِ بی‌خودی است.
" بی‌خودی " ازدید بیدل، به معنای عالم نا خودآگاهی مطلق و بیرون شدن از پوسته‌ی " خود " و فرو رفتن در لایه‌ی " بی‌خودی " به تعبیر سوریالیستی آن است.
این عالم " بی‌خودی " به معنای از خود کاستن "عقلِ قاصر" و رفتن به وادی "بی‌خودی عشق" است؛ زیرا عشق ( بی‌خودی ) پدیده‌ای است که، با توجه به جدال تأریخی اش با "عقل"، عالمِ "خود" ( عقل ) را منتفی می‌کند و آدمی را از این وادی‌ خود، به جغرافیای نا محدود " بی‌خودی " ؛ یعنی "عشق" می‌کشاند و "وجودِ آدمی را از عشق می‌رساند به کمال" و او را از هر عیب و نقصی مبرا می سازد. (وجود آدمی از عشق می‌رسد به کمال + گر این کمال نداری، کمالِ نقصان است)
شرحِ روشنِ مصرعِ نخست این است که، مجموعه‌ای حواس آدمی در عالمِ "بی‌خودی" است، نه در عال
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
امین زند
امین زند
سلام صبح بخیر @};-
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
رضا  اعتمــــــــادیان
رضا اعتمــــــــادیان
سلام
در ادامه پست قبلی مربوط به دیتایل مفردات خوشنویسی به خط استاد حری
Screenshot (10)a.png 22277460_153421251925270_7599187062465495040_n.jpg حری (21).jpg حری (23).jpg حری (72).jpg حری (134).jpg
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ........ دل بی تو بجان آمد وقتست که باز آیی
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
آدم غزلی زیبا از استاد جاوید فرهاد
آدم چقدر خسته و دل‌گیر می‌شود
تسلیمِ ناشیّانه‌ی تقدیر می‌شود
وقتی‌که باخیالِ خودش حرف می‌زند
در چارراهِ وسوسه تکفیر می‌شود
یک‌باره در سکوتِ خودش می‌رود عمیق
بعدن به قابِ خاطره تصویر می‌شود
یک روز هم غرورِ ترا می‌زند به سنگ
یک‌روز پیشِ چشمِ تو تحقیر می‌شود
هرروز روی جاده کمی راه می‌رود
هرروز درعبورِ خودش پیر می‌شود
بلغم، دوباره خون و کمی سرفه و سکوت
شاید برای زنده‌گی تفسیر می‌شود
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
هانی شرار
هانی شرار
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد؟
photo_2017-12-14_21-57-40.jpg
می صوفی افکن کجا می فروشند؟
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلى از قتلگاه آفتاب
سهم ما از آسمان، جز شام ظلمانى نشد
باچراغ اشك هم اين جا چراغانى نشد
گيسوان كيست آيا روى دوش زنده گى
كاين چنين تقديرما غيراز پريشانى نشد؟!
شبچراغ زخم مارا ديده آيا ماهتاب
اين كه در ابرِ سيه پيچيد ونورانى نشد؟!
خاك من!
اى زمهرير!
اى قتلگاه آفتاب!
چار فصل تو به جز فصل زمستانى نشد
هر كِه را جان درقدومش، فرش سرخ انداختيم
تا كه آمد،
-حسرتا! -
جز دشمن جانى نشد
هر اميرى آمد اين جا چند سالى حكم راند
جز به فكر تخت و تاج و فَر سلطانى نشد
واى ما و
واى بر اميد فرداهاى ما
كان همه اميد، جز رؤياى زندانى نشد
اى خدا!
از آبروى دين تو چيزى نماند
چى جناياتى كه بانام مسلمانى نشد
قهرِ تو كو؟
اى خدا!
صبرت به روى چشم ما
اى فداى صبرِ تو،
بسيار طولانى نشد؟!
داغ دل جوشيد وآتش زد لباس شعر را
لاجرم هم اين غزل، در قيد عريانى نشد
ادامه ... 001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
جلال الدین ابونجمی
جلال الدین ابونجمی
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
2018-01-13-PHOTO-00000027.jpg
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
در شیوه معشوقی هر چند که استادی/از حال من آزمود زلف تو پریشانی
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

نمایش زنده

صفحه‌ای که در حال مشاهده‌ی آن هستید، آخرین ارسالها را بدون وقفه و بصورت اتوماتیک نمایش میدهد. همچنین شما میتوانید آخرین ارسالها را از فیلتر "همه" در داشبورد مشاهده نمایید.