قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
اینجانب دانش آموخته رشته حسابداری از دانشگاه تهران ترجیح میدم اسم خودمو یک علاقمند به هنر خوشنویسی بذارم و عاشق نی

مشخصات

موارد دیگر
ehsan
45 پست
مرد
ehsan
ehsan
الهی نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم .....نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ......

..دراگر باز نگردد نروم باز به جایی..... پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
سلام به همه ی کلکی های عزیز
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام

بنشسته برکمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟
ادامه ...
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش ..... در لشکر دشمن پسری داشته باشد

..سخت است پیمبر شده باشی و بدانی...فرزند تو دین دگری داشته باشد
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
برای فهمیدن این که ثروتت چه قدر است،لازم نیست پولهایت را بشماری فقط کافی است چند قطره اشک برگونه ات بریزی آن وقت کسانی که اشک هایت را پاک کردند،آن ها ثروت واقعی تو هستند.
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
ريا...دروغ...غرور...حسد............اينا 4 تا صفت خيلي بدن......بنظر شما كدوم صفت از همه بدتره ؟اگه بگن فقط يه صفت رو ميتونين انتخاب كنين بعنوان بدترن صفت كدومو انتخاب ميكردين؟؟؟
تورا من چشم در راهم
ehsan
ehsan
پیش ما رسم شکستن نبود
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشت نما را
آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را
همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری
ادامه ...
تورا من چشم در راهم
صفحات: 1 2 3 4 5 6