قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران


مشخصات

موارد دیگر
حبیب
24 پست
مرد

برچسب ‌های کاربردی

حبیب
حبیب
ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه میکشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند، بشتابد به یاریم

ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمیرود
هر چند بسته مرگ، کمر بر هلاک من

ای شعر من، بگو که جایی چه میکند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم، که از تو بجز ناله برنخاست،
راهی بزن که ناله ازاین بیشتر کنی

ای آسمان، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا، ستاره ها!
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من زمن بستانید بیدرنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری، مگر خدا به دل اندازدش کن من
زین آه و ناله راه به جایی نمیبرم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرسش او شد گناه من؛
عذر گناه من، همه، چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زنده گی و آرزوی من؛
او هستی من است که آینده دست اوست.

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وف
ادامه ...
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی...........چه زیان ترا که من هم برسم به ارزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم .....همه جا به هر زبانی زتو هست گفت و گویی
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
اگرچه بارها
عشق را سروده‌ام
این سوال بی‌جواب را نمی‌شناختم...


اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
از طلوع چشم‌های تو
شعر ناب را نمی‌شناختم

پیش‌تر
از تهاجم نگاه تو
رنگ التهاب و
موج اضطراب را نمی‌شناختم

و
پیش از این لبالب از لبت شدن
شعله‌ی شراب و
طعم آفتاب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
اگرچه بارها
عشق را سروده‌ام
این سوال بی‌جواب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم...
تو نیز اعتراف کن!
ادامه ...
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
گفتم دلُ دین بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا،تو که باشی که کنی یا نکنی

آن من بودم که بی قرارت کردم!

آن کس که تو را شناخت،جان را چه کند؟

فرزندُ عیالُ خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی،هر دو جهانش بدهی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟

ای در دل من میلُ تمنا،همه تو!

واندر سر من مایه ی سودا،همه تو!

هر چند به روی کار در مینگرم

امروز همه توییُ فردا همه تو!
ادامه ...
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم

مثل اینست که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزديك است



دانلود كنيد............................................http://shabzendeha.org/alireza-ghorbani-navid-tavasoli-tasnif-shab/#more-6903 [لینک]
ادامه ...
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
می کند مست مرا باده نوشين لبت
می کشد سوی فنا عشوه ناز نگهت
بشکند توبه من ، توبه صدباره من
وه ! چه کفریست در آن قبله ابروی کجت!
شاد و سرمست زنم جام از این کفر زلال
کافر باده خورم کرد شراب نگهت
دین و دل برد به يغما بت شهر آشوبي
بت پرستی شدم و قبله من ماه رخت
نیست امید صلاحی دل افسون شده را
تا که نوشید سحر گاه ز جادوی لبت
بعد از اینم چه غم ار سوخت مرا اتش قهر
گر در اتش به من سوخته باشد نظرت
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
بر كه توان نهاد دل گر زتو واستانمش.......................
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
حبیب
حبیب
دلبر كه جان فرسود از او كام دلم نگشود از او.........نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند.........
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم.....
صفحات: 1 2 3 4