قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
468 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با صایب
ریشه نخل کهن سال از جوان افزونترست/بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
ریشه نخل کهن.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با حافظ
ای مگس.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا ازدکترحمیرا نکهت دستگیر زاده
وعده خلاف
تو تا کنار منی هست نوبهار از م
بمان بمان به کنارم مکن کنار از من
چه حالتیست که ر اشتیاق دیدار است
مجو قرار ز خویش و مجو قرار از من
برای دیدن من شور و اضطراب از تو
نیامدن ز من و عذر بار بار از من
مخوان تو وعده خلافم که خود نمیدانی
چه لطفهاست در این کار آشکار از من
بیا برای تو خوانم زا شاعری شعری
که خوش بود به تو ای شعر یادگار از من:
"ز شرم وعده خلافی مکن کنار از من"
"نیامدن ز تو و ذوق انتظار از من"
کنون عزیز دلم "ذوق انتظار" از تو
"نیامدن" زمن و عذر بار بار از من
ادامه ... وعده خلاف.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یاران همدل شب یلدای تان مبارک
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
شب یلدا.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
ناخورده شراب میخروشم/بنگرچه کنیم اگر بنوشیم
ناخورده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
واژه‌ی"طِب" در اصل، همان واژه‌ی" تَبِ" پارسی است
واژه‌ی عربی"طب‌" گفته می شود از واژه‌ی "تَبِ‌" پارسی گرفته شده است.
روایتش این که: مردمان باستان، پنداشت شان این بود که «تَب‌» مادر همه‌ای بیماری‌هاست؛ بر بنیاد این، درمانِ "تَب‌" را از پایه های درمان برای سایر امراض نیز می‌دانستند.
عرب‌ها از واژه‌ی "تب‌" پارسی، واژه‌ی "طب‌" را ساختند و از آن مشتقاتی(جدامدهایی) مانندِ: "طبیب، طبابت، اطباء، طباشیر و…‌" را پدید آوردند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دکتر حمیرا نکهت
صبوری کرار
از عشق این طراوت سرشار گفتنی ست
ازاین نیاز کامل هوشیار گفتنی ست
از درد از دریغِ صدا در نماز سنگ
در لحظه های رویش گفتار گفتنی ست
از آب از گیاه از آیینه ها و نور
در عاشقانگی دوامدار گفتنی ست
از بیشمار گفتنی و گفته های تر
در موج های روشن دیدار گفتنی ست
ناگفتنی ست حس غریبی که می وزد
تنها نمودی از تب پندار گفتنی ست
از یند تا رهایی مطلق رسیدنی
با رخنه های تشنۀ دیوار گفتنی ست
نومید از کناره دریا سفر مکن
از ساحل این صبوری کرار گفتنی ست
از ترس از تهاجم و ترفند و تیرگی
با یاد های تیرۀ تاتار گفتنی ست
دروازه های شهر اگر باز وا شوند
با صبح از غروب شب تار گفتی ست
با این همه صلابت و با این همه شکوه
از بامداد فاتح بیدار گفتنی ست
ادامه ... نومید از.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نجیب بارور
به هرکه «بوی» من آورد، «مولیان» بدهید
که تا بهار شود «غزنه» «بوستان» بدهید
به آن‌که داغ جگر دارد و خراسانی‌ست
به پاس لاله، یکی گُل به رایگان بدهید
مرا خبر بدهید از «خجند» و «نیشابور»
پیام «کابل» تان را به «اصفهان» بدهید
پیام بلخ، پیام هرات و زابل را
به «ریگ آمو» و آن «یار مهربان» بدهید
مباد این‌که ببینم چقدر فاصله هاست
مباد، دست از آن دورها تکان بدهید
شما که «بوعلی» علم و «حافظ» غزل‌اید
چه خوش که درس محبت به دشمنان بدهید
کسی که طرح جدایی میان‌مان انداخت
شکوه وحدت‌مان را به او نشان بدهید
به شاهنامۀ هستی دوباره آمده ام
برای رستم دیگر اگر کمان بدهید
مرا –که آشتی‌ام- بعد مرگ حصه کنید
برای «کابل» و «کولاب» و «سیستان» بدهید
مرا به خاک "بخارا" برید و دفن کنید
مرا به آب "سمرقند" غسل جان بدهید
ادامه ... به آن داغ.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 7 8 9 10 11
DB Queries: 78 (1.1282s) | CACHE Queries: 33 (0.0057s) | Script Execution Time: 1.253 | Memory usage: 1.36MB | Server Load Average: 0.68, 0.48, 0.34