قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
464 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
ناخورده شراب میخروشم/بنگرچه کنیم اگر بنوشیم
ناخورده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
واژه‌ی"طِب" در اصل، همان واژه‌ی" تَبِ" پارسی است
واژه‌ی عربی"طب‌" گفته می شود از واژه‌ی "تَبِ‌" پارسی گرفته شده است.
روایتش این که: مردمان باستان، پنداشت شان این بود که «تَب‌» مادر همه‌ای بیماری‌هاست؛ بر بنیاد این، درمانِ "تَب‌" را از پایه های درمان برای سایر امراض نیز می‌دانستند.
عرب‌ها از واژه‌ی "تب‌" پارسی، واژه‌ی "طب‌" را ساختند و از آن مشتقاتی(جدامدهایی) مانندِ: "طبیب، طبابت، اطباء، طباشیر و…‌" را پدید آوردند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دکتر حمیرا نکهت
صبوری کرار
از عشق این طراوت سرشار گفتنی ست
ازاین نیاز کامل هوشیار گفتنی ست
از درد از دریغِ صدا در نماز سنگ
در لحظه های رویش گفتار گفتنی ست
از آب از گیاه از آیینه ها و نور
در عاشقانگی دوامدار گفتنی ست
از بیشمار گفتنی و گفته های تر
در موج های روشن دیدار گفتنی ست
ناگفتنی ست حس غریبی که می وزد
تنها نمودی از تب پندار گفتنی ست
از یند تا رهایی مطلق رسیدنی
با رخنه های تشنۀ دیوار گفتنی ست
نومید از کناره دریا سفر مکن
از ساحل این صبوری کرار گفتنی ست
از ترس از تهاجم و ترفند و تیرگی
با یاد های تیرۀ تاتار گفتنی ست
دروازه های شهر اگر باز وا شوند
با صبح از غروب شب تار گفتی ست
با این همه صلابت و با این همه شکوه
از بامداد فاتح بیدار گفتنی ست
ادامه ... نومید از.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نجیب بارور
به هرکه «بوی» من آورد، «مولیان» بدهید
که تا بهار شود «غزنه» «بوستان» بدهید
به آن‌که داغ جگر دارد و خراسانی‌ست
به پاس لاله، یکی گُل به رایگان بدهید
مرا خبر بدهید از «خجند» و «نیشابور»
پیام «کابل» تان را به «اصفهان» بدهید
پیام بلخ، پیام هرات و زابل را
به «ریگ آمو» و آن «یار مهربان» بدهید
مباد این‌که ببینم چقدر فاصله هاست
مباد، دست از آن دورها تکان بدهید
شما که «بوعلی» علم و «حافظ» غزل‌اید
چه خوش که درس محبت به دشمنان بدهید
کسی که طرح جدایی میان‌مان انداخت
شکوه وحدت‌مان را به او نشان بدهید
به شاهنامۀ هستی دوباره آمده ام
برای رستم دیگر اگر کمان بدهید
مرا –که آشتی‌ام- بعد مرگ حصه کنید
برای «کابل» و «کولاب» و «سیستان» بدهید
مرا به خاک "بخارا" برید و دفن کنید
مرا به آب "سمرقند" غسل جان بدهید
ادامه ... به آن داغ.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
حيرت بتكده ها
پر كاهي به هوا رفته شناور شده ايم
راه گم كرده و سرگشته كبوترشده ايم
گل صد برگ به گلخانه ي ميهـن بوديم
ناگهان از اثر حادثه پرپرشده ايم
زخم ناسور زمين و تب سوزان زمان
ملتي داغ به دل ، زخم به پيكر شده ايم
چشمه ي روشن و آرام تفاهم بوديم
ناگهان جوش برآورده مكـدر شده ايم
خير ازما شده است سخت فراري و... دريغ
در گذرگاه زمان، قافله ي شر شده ايم
خسته ايم، خسته ايم وخسته ايم و خسته ترين
خسته ازبار فراواني ي رهبر شده ايم
سالها خون به آبادي مسجد داديم
آخرالامر ولي پيرو كافر شده ايم
از مسلماني ما بتكده ها حيرانند
باعث خشم خدا، شرم پيامبر شده ايم
ادامه ... ز مسلمانی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از دکتر حمیرا نکهت
نیاز
ای هست من ای بود من ای عشق ای مولای من
ای از غم پنهان تو سودای من غوغای من
با من چو تو آمیختی آتش به جانم ریختی
در پود من آویختی ای هستی ی والای من
ای تو نیاز سینه ام ای حاجت دیرینه ام
ای چشم تو آیینه ام دنیای من عقبای من
بی تو که داند سوز من؟ بی تو کی درد آموز من
ای جاری امروز من ای راهی فردای من
با تو سکوت می صدا دل از حصار من رها
آواز ده بر خود مرا ای عشق ای مولای من
ای هست من.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تا که بیداریم، از چه خواب را باور کنیم؟
موج‌ها، ننگ است اگر مرداب را باور کنیم
رستم از نسل من‌وتو، کشورمان پارسی
با چنین آزاده‌گی، اطناب را باور کنیم؟
پاسداران خراسان، تشنه‌گان دوستی!
دست‌دردست حقیقت‌یاب را باور کنیم
ما که سه‌عکس جدا افتاده در کنج اتاق
کاش در پهلوی هم، یک‌قاب را باور کنیم
از خط پیشانی ما، قبله را کژ برده اند
سجده مردود است اگر محراب را باور کنیم
شب‌نشین قصه‌های بی‌سرانجامیم ما
چهره بنما تا مگر مهتاب را باور کنیم؟!
از کتاب "سه عکس جدا افتاده"
نجیب بارور
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
شقايق گذشتني ست
مي خواهمت سرود دل تنگ من شوي
مثل غزل، تنيده به آهنگ من شوي
امشب سكوت در پي بربادي من است
پروازكن بيا، كه شباهنگ من شوي
فرصت كم است، فصل شقايق گذشتني ست
ترسم خدا نكرده كه همرنگ من شوي
من كه قمار باخته را كرده ام قبول
آخر چه سود در پي نيرنگ من شوي ؟
بگذار سرسپرده بنالم، عزيز دل !
من شيشه ميشوم، تو اگر سنگ من شوي
ترسم خدا نکرده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 7 8 9 10 11
DB Queries: 78 (0.4624s) | CACHE Queries: 30 (0.002s) | Script Execution Time: 0.508 | Memory usage: 2.39MB | Server Load Average: 0.32, 0.28, 0.21