قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
477 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب وثوق
بیـا که بر سر قول و قـرار برگردیــم
بـه خیر مقـدم نـاز بهـار بـرگردیـم
و یـاد مستـی آهنـگ آب داد کنیـم
بــه درس اول آمــوزگار بـر گردیـم
اگر چـه آیینـه‌ی روزگـار خـونینیـم
بـه مشـق خنده‌ی باغ انار بـرگردیـم
دوبـاره هم سبـق خوب لاله‌ها باشیـم
ز آزمـون وفـا ، رستـگار بـرگردیــم
گمان کنیم که ما را همیشه می خوانند
بـه سـاده لوحی سنگ مزار برگردیـم
شکـار خوشدل رگبار وعده‌ها بودیـم
بـه سـر سـلامتـی انتظـار برگـردیم
ورق بـه کـام دل صبحدم اگر برگشت
قـرار وعـده‌ی آنشـب قـرار برگردیم
فضـا گرفته ، سفینه اسیر ، دلها سنگ
دعـا کنیـد بـه سوی مدار بـرگـردیم
ادامه ... گمان کنیم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دشنه کیست که زخم اش به دل خسته ما/این همه پر اثر واین همه کاری شده است
دشنه کیست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
آرامگاه رودکی تاجیکستان
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
12670171_1026740107396750_3124609947502968386_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
" ناله‌ها کردیم و کس زین انجمن آگاه نیست
آنچه دل می‌خواهد از اظهارِ مطلب، آه نیست" (بیدل)
مهم‌ترینِ ظرافتِ معنایی و ایهامِ مفهومی در واژه‌ی " آه " نهفته است؛ زیرا قافیه‌ی " آه "در پیوست با ردیف "نیست"، دو مفهوم را در ذهن می‌رساند: " ناله‌هایی که من دارم، از آن، هیچ‌کس در هستی ( انجمن= جمعی ازمردم ) آگاهی ندارد؛ اما آن چه که دل می‌خواهد اظهارکند، آن " آه " نه؛ بل چیزی فراتر و ناشناخته تر از " آه " است که به هر حال بازگوکننده‌ی یک اندوهِ بزرگ است؛ ولی در برداشت دومی می تواند کاربردِ مفهومی " آه نیست"، به نحوی تأکیدی باشد مبنی براین که: آن چیزی را که دل می خواهد، اظهار کند، " آه " (افسوس) که آن نیست؛ اما با توجه به قرائت درون متنی از مفهومِ بیت، گمان نخست ( آه نیست؛ بلکه فراتر از آه است) می تواند نزدیک به اندیشه ی نیای معانی(بیدل) باشد.
بربنیادِ این، هنگامی که بیتِ نخست را در پیوند با مصرعِ بعدی- به لحاظ ِکاربردِ معنایی – پیوسته بخوانیم؛ - تاحدی – این گمان نخست، تقویت می شود:
" امتحان صد بار طی کرد از زمین تا آسمان
هیچ‌جا چون گوشه‌ی بی‌مطلبی، دل‌خواه نیست"
آوردن مصرع " هی
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
" به چمن زخونِ بسمل، همه جا بهارِ ناز است
دمِ تیغِ آن تبسم، رگِ گُل بُریده باشد" (بیدل)
"بسمل" در لغت به معنای "سربریده " و "ذبح کردن"( و نیز ذبح شده) است. " بهارِ ناز" هم اشاره به "شُکوه " دارد. باتوجه به آن چه گفته شد، بیدل می گوید: دمِ تیغِ تبسمِ معشوق (هنگامی که خندید) رگِ گل را برید و از فرطِ ریختنِ خونِ آن بسمل (یعنی گُل) به چمن، بهارِ ناز (شُکوه) سر زد؛ یعنی خون همان بسمل وقتی ریخت، شُکوه بیکرانه یی در چمن ایجاد شد.
این گونه مضمون پردازی ها با این ظرافت و تنُک خیالی، رویکردی است برای نشان دادن انتهایِ ظرافتِ شاعرانگی در بیان، که بی تردید بسیاری از شاعرانِ دبستان هندی و از آن شمار بیدل (با توجه به نوع نگاه خودش) به این مسأله بسیار پرداخته است؛ اما ویژه گی نیای معانی این است که با دیدِ متفاوت و با برهم زدن هنجار های دال – مدلولی در زبان ،به قرینه سازی های محسوس و نا محسوس می پردازد وگاهی هم با تعمد، شالوده های مفهومی را در خط رابطه های دال- مدلولی بر هم می زند و به نوعی " شالوده شکنی" می کند.
همین داشتن نگاهِ متفاوت، برهم زدن هنجار های متعارف در چیدمان واژه گانی در
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
"آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف" را که بیشتر با نام "ماکسیم گورکی" مشهور است، با این جمله‌اش بسیار دوست دارم:
"گاهی آدم‌ها با هم به دعوا بر می‌خیزند؛ نه برای کشفِ حقیقت؛ بلکه برای پنهان کردنِ آن."
12687825_943553209033580_7688003069874504852_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
خط ثلث، نسخ و دیوانی جلی: استادمحمد اسماعیل صدیقی
12670083_10205779826801402_2932334260593572980_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"چو حُباب عالمی را، هوس کلاه‌داری‌ست
به دماغِ پوچ‌مغزان، چقدر هوا نشسته"
باتوجه به مفهومِ این بیت نیای معانی می‌گوید: شماری که هوس دنیا پروری و دنیازده گی محض را برسر دارند، مانند حباب(که کنایه ازهستی زودگذر و بی ثبات است) اشتیاق به کلاه‌داری دارند.
کلاه‌داری می‌تواند اشاره به عطشِ ما به قدرت و علاقه‌ی وافر به نفس اماره هم تلقی‌ شودکه شمارِ زیادی مثلِ حُباب، هوسِ مفرط به این کلاه‌داری دارند؛ امابی‌خبر از این که سرانجامِ حیاتِ شان، حباب‌وار با ترکیدن؛ یعنی نابودی روبه‌رو است.( یعنی این کلاه‌داری که کنایه از اشتیاق بی‌حد و حصر به قدرت و هوای نفسانی است، مثل عمرِ حُباب کوتاه و زودگذر است)
ازدیدِ بیدل این گونه افراد، پوچ مغزانی اند که دماغ آن‌ها(یعنی ذهن آنان)آکنده از هوا و هوس است، و بی‌خبر از این اند که این حبابِ هوا و هوس، به زودی می‌ترکد و ازمیان می‌رود.
بیدل دراین بیت، برخوردِ تنبیهی با این گونه انسان‌ها دارد؛ انسان‌هایی که حباب ذهن شان از هوایِ هوس برای کلاه‌داری( اشتیاقِ به قدرت و یا نفس پرستی ) پُراست.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 6 7 8 9 10
DB Queries: 84 (0.3898s) | CACHE Queries: 55 (0.0047s) | Script Execution Time: 0.436 | Memory usage: 1.37MB | Server Load Average: 0.04, 0.08, 0.08