قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
529 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
در شیوه معشوقی هر چند که استادی/از حال من آزمود زلف تو پریشانی
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" در قمارِ زنده‌گی یارب چه باید باختن
چون حبابم از نَفَس نقدِ عدم در آستین " ( بیدل )
زنده‌گی در مسیرِ بی‌هیچی و پوچی، شبیه قماری‌ست - که با وجودِ فراز و فرود‌های این بازی- در پایان، نتیجه‌اش چیزی جز باختنِ صرف نیست.
محصولِ این قمار، بی‌تردید مانندِ حباب ( که اشاره به نیستی و حیاتِ زود گذر دارد) همان "نقدِ عدم" در آستینِ حیات داشتن است.
"نقدِ عدم" اشاره‌ای است به نیستی و سرانجامِ حیات انسان که به نابودی (مرگ) می‌انجامد.
بربنیادِ آنچه گفته شد، نیای معانی(بیدل) می‌گوید: در قمارِ زنده‌گی - که کنایه از بازیِ انسان در فرایندِ بُرد و باخت؛ یعنی تلاش بی‌هوده برای بقایِ بیشتر است- یارب(خدایا! ) چه را می بازیم؟، و سپس خودش از سرِ معرّفت به این پرسش پاسخ می‌دهد که در این قمار (قمارِ زنده گی) چیزی که آدمی مانند حباب از نَفَس در آستینِ حیات دارد، همانا "نقدِ عدم" ( حیاتِ جباب‌گونه و زود گذر است) که سرانجام به نیستی (مرگ) می‌انجامد.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب بارور
در این سفر تو اگر می‌شوی شهید، مترس!
چنار خوش‌قد ام، از مکرهای بید مترس!
بلند باش و به هندوکش اقتدایی کن
-صلابتی که ترا می‌دهد امید: مترس!
تو از تبار ابومسلم، ابن‌سینایی
حسین من دگر از حیله‌ی یزید مترس!
سرِ بلند ترا کس نگون نکرده هنوز
وقارگردن! از این سرخمِ شَدید مترس!
تو برده نیستی و برده‌گی شعار تو نیست
ترا خدای من آزاده آفرید، مترس!
هراسِ مرگ مکن، مرگ صفحه‌ی دگر است
به پای دار اناالحق بخوان اکید، مترس
به ضد این‌همه ضحّاک، کاوه‌سان برخیز!
بلند شو که زمانش فرارسید، مترس
ادامه ... 001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از داکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده
میتوان باتوتمام عشق را پیمانه کرد
برگهای بی کسی را پوشش یک لانه کرد
(آفرین – خانه) اگر آتشفشان ِناله شد
میتوان با آفرین در چشم قطره خانه کرد
میتوان ازحورهای بی حیای بی حضور
سنگ ها درمنجنیق ناکسی انبانه کرد
میتوان با تونشست و رویش شب را گسست
شهررا بر بهترین خورشید مهمانخانه کرد
کی خدا در مسجد از همخوابگی بی پرده گفت
عمر ها این کار را خواجه ولی دزدانه کرد
کودک تنها و سی پاره بسی پرخون شده
خون سی پا ره است کین سان شهر را حنانه کرد
میتوان با تو.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دریا دل‌تنگِ کوچِ ماهیانش هست
درختان زخمِ عمیقی از تبر دارند
آدمی روح چند درخت و یک دریاست.
" جاویدفرهاد "
درختان زخم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بانو بهار سعید
آغوش تو جشن مهرگانی امشب
شهنامه ی بلخ باستانی امشب
تهمینه ی رستم بر و دوش تو ام
شب را همه شب اگر بمانی امشب
شب همه شب.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
اين كيست؟ اين كه كاسه ى لبريز من شده
لبريز از تمامت ناچيز من شده
اين كيست؟ اين كه خيمه زده در حباب من
اين گونه در صرافت تجهيز من شده
"رومى" نِيَم كه چرخ زنان سر دهم كه: هان!
شمس الحقى به ساحت تبريز من شده
اين شبه نامراد، كه در من نشسته است
آخر چرا مغالطه آميز من شده؟!
با بادهاى سبز مرا مى برد به دوش
طرحى عجيب، در تنِ پاييز من شده
آيينه ى گرفته كه آنك كسى دران
آيينه اش كراهت پرهيز من شده
اين كيست؟ اين كه رنگ فريب است بر لبش
كاينگونه سخت، وسوسه انگيز من شده؟!
ادامه ... 001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
" فریبِ اعتباراتست بیدل مانع وصلت
غبارِ نیستی شو خاک در چشم جدایی کن " ( بیدل )
" فریبِ اعتبارات " چیزی جز توهمات نفسانی نیست؛ این توهماتِ نفسانی ( فریبِ اعتبارات ) سبب می‌‍شود تا انسان در محدوده‌ی هستی مادی گیر مانده و از هستی معنوی ببُرّد.
از سوی دیگر این فریبِ اعتباراتِ توهمی، مانعی در برابر وصل به معشوق ( مطلوب ) می‌گردد. پس برای آن که از این توهمات نفسانی ( فریبِ اعتباراتِ وهمی ) انسان نجات یابد، باید غبارِ نیستی شود تا بتواند خاکی در چشمِ جدایی - که در واقع مانع وصل میانِ او و مطلوبش است- افگند؛ یعنی چشم جدایی را کور کند.
"غبارِ نیستی" به معنای بریدن از " انانیت" و خودخواهی است که، از فرطِ توهماتِ نفسانی ( فریبِ اعتبارات ) در وجودِ انسان شکل می‌گیرد.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 5 6 7 8 9