قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
539 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
با ناصر خسرو
نزدیک خداوند.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز بابیدل
" در محبت، آرزو را اعتبارِ دیگر است
این حریفان وصل می‌خواهند و بیدل انتظار " ( بیدل )
در این بیت نیز، روشِ نامتعارف نگری بیدل در مورد مقوله‌های « وصل » و " انتظار " بسیار جذاب است .
« اعتبارِ آرزو در محبت »از دید بیدل، درخواستِ « انتظار » ( یا بودن در مرحله‌ی انتظار ) است، نه طلبیدنِ « وصل »؛ زیرا لذتِ « انتظار » برای رسیدن به « وصل »، کیفیتش بیشتر از رسیدن به خود«وصل » است. ( به دست آوردنِ مطلب ندارد نشئه‌ای چندان + عجب کیفیتی دارد به مطلب نارسیدن‌ها )
بیدل با توجه به این می‌گوید: دیگران (حریفان ) وصل می‌خواهند؛ ولی او با توجه به اهمیتِ اعتبار و کیفیت آرزو در وادی محبت، انتظار را برتر از وصل می‌داند؛ زیرا انتظار با آن که دشوار است؛ اما آرزویی است که لذت آن( یعنی اعتبارِ آن )هرگز پایان نمی‌یابد و از این رو او بر خلاف دیگران، انتظار را بر وصل ترجیح می‌دهد.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
برای کشتن من تا که زلف تو جاریست/بلند قصه ی دار و طناب را بگذار
برای کشتن من.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
زبان گشود پرستو که نو بهاران شد /ولی چو بال برآورد تیر باران شد
زبان گشود پرستو.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
زبان مادری و روز زبان مادری همیشه برپا باد.
اندیشه را زبان گواراست پارسی
هر واژه یک نگینه ی گویاست پارسی
از هر دهن ز بس که دل‌انگیز می‌چمد
گویی سروش بردن دل‌هاست پارسی
شب‌ها نیوشه، کودک گهواره ی مرا
شیرینی ترانه ی فرداست پارسی
برخاست از «دهار» و فرا رفت هر کنار
بس پهنه را ادبکده آراست پارسی
آوازه‌ساز بلخ و سمرکند و دامغان
شیراز و غزنه، توس و هریواست پارسی
فردوسی و سنایی و عطار و مولوی
حافظ، فروغ و رابعه ی ماست پارسی
از روزگارحنظله تا روزگار من
آموترین سروده ی دریاست پارسی
پیشینه ی ترا ز چه آغاز سر نهم؟
زیرا هزاره‌هاست که برپاست پارسی
نازم به یادگار نیاکانی‌ام، نگر
پیداست هر چکامه که زیباست پارسی
برگیزه ی شناسه ی من، وخش چامه‌ام
ای خوش که سرزمین مرا خاست پارسی
پرپر کنم درود، «بهارِ سعید» را
در پیش پا اگر که پذیراست پارسی
بهار سعید
ادامه ... گویی سروش.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل " نسیم شانه کند، زلفِ موجِ دریا را غبار سُرمه دهد، چشمِ کوه و صحرا را " ( بیدل ) ادامه در دیدگاه
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
خوشا روزى كه...
چراغى داشتيم كم سو اگرچه، ليك از ما بود
و روزى داشتيم روشن و يا تاريك، از ما بود
سفر با ساز دل همراه بُود و ساربان از ما
و مقصد هم اگر بُد دور يا نزديك، از ما بود
نمى كرديم حوالت ناروايى را به اين و آن
اگر بد بُود از ما بود و يا گر نيك، از ما بود
كنار چشمه ى صاف تفاهم، آب مى خورديم
ده از ما، خيمه از ما، چشمه از ما، خيك ازما بود
گلوى ما هران چه مى سرود از خشم يا شادى
صداى ما براى نفرت و تبريك، از ما بود
كنون، در شاهراهِ عاريت، لنگيده مى ناليم:
خوشا روزى كه خاكى جاده ى باريك، از مابود!
کنار چشمه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
چه خوانده ای که به افسانه خواب می سوزد
ستاره در نگه ی ماهتاب می سوزد
شکسته گی به تن آبگینه می تازد
به دست تیشه ستون های تاب می سوزد
چه آب می کشم ازچاه روز های سیاه
که گر به تاک بریزی شراب می سوزد
نخوانده ای که زمین عاشقانه میماند،
زمان ولیک به صد ها شتاب میسوزد؟
بیا دوباره بگو ای صداقت فریاد
که: شب سحر نشده، در سحاب می سوزد
ببین چه دسته ای از واژه های تر دارم
بخوان وگر نه همه بی کتاب می سوزد
به بال چلچله ها آیت امید دمد
غرابه های صدای غراب می سوزد
بهار چشم تو تا میکند عبور از من
سکوت می شکند اضطراب میسوزد
شکوه نام ترا میبرم به فردایم
که آشیانه به شهرسراب می سوزد
شهاب واره مرا در نگاه شب ننویس
به سایه ها که منم آفتاب میسوزد
ادامه ... بدست تیشه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 4 5 6 7 8