قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
473 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
به گمانم که اسکنر هم روزه دار بود هر چه کوشش کردم نشد که نشد
زان باده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلي در انتظار
منتظرمانده ام تا كه پيامى برسد
خبر از پنجره ى صبح به شامى برسد
كوچه غوغابكند، خانه چراغان بشود
تك تك پا شود و... بانگ سلامى برسد
چقدر بوسه كه بر روي لبم گشته قطار
به اميدى كه مگر، لام به لامى برسد!
تشنه ام، تشنه ام و منتظر دورانم
نوبتم تامگر از دَور، به جامى برسد؟
چه شود اين كه اگر خسته دلِ گم نامى
به هواي گل روى تو به نامى برسد؟
پخش كردم همه جاعطرغزل هايم را
كز نسيمى به حواليى مشامى برسد
سوختن مى طلبد، داغ دلى مى خواهد
تا سزاوار شود لب به كلامى برسد
ادامه ... تک تک.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"فرشِ مخمل هم‌بساطِ بوريای فقر نيست
چون صفِ مژگان كُشايد، محو گردد خواب ها" (بیدل)
"فرشِ مخمل" كنايه از "عیش وعِشرت" است كه به هيچ روي اين فرشِ مخمل، هم‌بساط ؛ يعني همآورد بوريای فقر" ؛ يعني فقرِعارفانه نيست؛ زيرا بورياي فقر نه تحملِ فرشِ مخمل؛ يعني راحتی، عيش وعشرتِ کذايي نفس را دارد ونه هم با راحتِ مجازي قرین است؛‌ بورياي فقر که نشانه ای از مراحلِ سلوکِ عارفانه درسلکِ صوفیه است، بر خلافِ " فرشِ مخمل" با دشواری،‌ دُرشتي ؛ ولي غنا و استغنای واقعی سالك همراه است.
در مصرعِ دوم اين بيت، نياي معاني (بيدل) در پيوندِ مفهومي با مصرعِ نخست مي گويد: وقتي مژگان صف مي كشايد ؛ يعني ديده بيدار مي گردد،‌ خواب‌هايي كه ناشي از غفلت وعيش و عشرت و زاده ی نفس اند، محو شده و انسان كه اینجا مي‌تواند اشاره به عارفِ سالك پنداشته شود،‌ از اين خوابِ بر رویِ فرشِ مخمل بيدار شده و بر بورياي فقر می‌نشیند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
جناب استاد سخا
سخت غمگين شده اين پنجره را بايد شُست
و پُراز دغدغه است، كركره را بايد شست
تا افق آيينه را پاك تماشا بكند
بانگاه دگرى منظره را بايد شست
ماهى از حنجره جوى به من مى گويد
شرشر آب كم است، شرشره را بايد شست
تاكه شاداب تَرَك، بال به شادى بزند
زير فواره ى گُل، شبپره را بايد شست
ديگر ازخشكى آواز خودم دلگيرم
بازكن پنجره را، خرخره را بايد شست!
پسته و فندق و بادام ترى مى خواهم
شب خُشكى ست بيا! شبچره را بايد شست
زير باران دوگيسوى پُر از توفانت
اين شب خسته كن ِ مسخره را، بايد شست
ادامه ... سخت غمگین.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"آسمان بیدل ندانم در کجا می‌راندم
این فلاخن می‌زند عمری‌ست از دورم به سنگ" ( بیدل)
شکوه از فلک کجمدار، چرخ گردون وآسمان (سپهر) در شعر پارسی، پیشینه ی درازی دارد.
بسیاری از سخنوران زبان پارسی، شکواییه های شان را با شگرد های متفاوت مفهومی سرداده اند که برای جلوگیری از گپ بسیار،دراین بحث به چند نمونه ی کوتاه از سه شاعر (خیام، حافظ و بیدل) بسنده می کنم:ادامه در...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز بانجیبب بارور
برون بیاورم، این سرپناه کافی نیست
جگر برون کشم این‌بار، آه کافی نیست
به‌خواب دیده‌ام، ابلیس سجده کرد به‌من
برای یوسف این خواب، چاه کافی نیست
«پُل‌صراط» که از موی نازک است، بماند
رسیدنم به‌تو با شاهراه کافی نیست
برای منطق این بحث خنده کم آورد
به‌ ساده‌لوحیِ ما قاه‌قاه کافی نیست
برای یوسف.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یک‌بیت قشنگ از " صایب ":

" خنده رسوا می‌نماید، پسته‌ي بی‌مغز را
چون نداری مایه، از لافِ سخن خاموش باش "
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بانو حمیرا نکهت دستگیر زاده
سفر کن با من ای دریای چشمت در دلم جاری
سفر از دره های قصه های تلخ تکراری
هوای تازه می خواهد پرستوی خیال من
پر پاک سفر کردن هوای صبح بیداری
دلم از تنگی این روز های تیره می گیرد
تو می گفتی برایم می روی خورشید می آری
تو هم رفتی و پاییدی میان لحظه های شب
به شب خو کردی و خورشید را افسانه پنداری
بیا از خانۀ ابری برون آریم باران را
بیا کز لانۀ امید خورشیدی برون آری
سفر کن از تن پوسید ۀگی ها تا روان من
تو ابری در بیابان صدایم خوب می باری
تو میگفتی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 2 3 4 5 6
DB Queries: 94 (0.4345s) | CACHE Queries: 36 (0.0033s) | Script Execution Time: 0.487 | Memory usage: 1.44MB | Server Load Average: 0.55, 0.52, 0.28