قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
470 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سخا
پیشانی چرا تُرش؟! ز لبخند بگویید
ای تلخ دهانان! کمی از قند بگویید
تقویم جدایی به مرام دل ما نیست
آغوش گشایید و ز پیوند بگویید
تاکلبهی اندوه چراغی بسراید
چشم پدر و قصهی فرزند بگوید
بسیار سخن از قفس و مرغ سرودید
از بال به زندانی دربند بگویید
گرچه به حقیقت سخن نغز ندارید
شادی بدهید تاکه به ترفند بگویید
هر روز سخن از دل بشکسته شنیدم
یک روز به من از دل خرسند بگویید*
چون حافظ آزاده ی ما بر لب جویی
با پند ز آنانی که رفتند بگویید
ادامه ... پیشانی چرا.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دستم بگیر
FB_IMG_1468476934754.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
جاویدفرهاد
ازکدام آدمِ بی‌درد حکایت بکنیم
تاکجا ازغمِ نامرد شکایت بکنیم
آخرای‌یار بیا قصه‌ی اندوهِ مرا
کمی درصفحه‌ی احساس روایت بکنیم
بادها عربده جویند و تبرها بردست
پس بیا ازگلِ بیچاره حمایت بکنیم!
رویِ لب‌ها" کمکی" *عطرِترّنم بزنیم
اندکی بوسه و لبخند عنایت بکنیم
باغ آزرده شده دوست ببین باید ما
خاطرِنازکِ یک ساقه رعایت بکنیم
با تغزل لای احساس بپیچیم وسپس
عشق را سمتِ خیالات هدایت بکنیم
اندکی لبخند.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
پیشاپیش عید برای همۀ دوستان مبارک
باوجود این‌که غم داریم، باید عید کرد
لااقل یک‌چند روزی بر خوشی تأکید کرد
با وجود این‌که این ویرانه جای گریه است
با دروغی هم شده از خنده‌ها تقلید کرد
فکر کن این‌روزها فلم‌اند و تو بازیگری
کارگردان گفته باید خنده را تشدید کرد
گرچه از سیمای مان دیریست شادی گم شده
لااقل این‌روزها باید نظر تجدید کرد
از لبان تلخ مان که راویان داغ ماست
جای واویلای دیگر، بوسه‌یی تولید کرد
پاک کن از چشم‌هایت اشک‌های خسته را
با وجود این‌که غم داریم، باید عید کرد
نجیب بارور
ادامه ... با وجود اینکه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
خطی از رمضان سال پار
FB_IMG_1466392910049.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
به گمانم که اسکنر هم روزه دار بود هر چه کوشش کردم نشد که نشد
زان باده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلي در انتظار
منتظرمانده ام تا كه پيامى برسد
خبر از پنجره ى صبح به شامى برسد
كوچه غوغابكند، خانه چراغان بشود
تك تك پا شود و... بانگ سلامى برسد
چقدر بوسه كه بر روي لبم گشته قطار
به اميدى كه مگر، لام به لامى برسد!
تشنه ام، تشنه ام و منتظر دورانم
نوبتم تامگر از دَور، به جامى برسد؟
چه شود اين كه اگر خسته دلِ گم نامى
به هواي گل روى تو به نامى برسد؟
پخش كردم همه جاعطرغزل هايم را
كز نسيمى به حواليى مشامى برسد
سوختن مى طلبد، داغ دلى مى خواهد
تا سزاوار شود لب به كلامى برسد
ادامه ... تک تک.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"فرشِ مخمل هم‌بساطِ بوريای فقر نيست
چون صفِ مژگان كُشايد، محو گردد خواب ها" (بیدل)
"فرشِ مخمل" كنايه از "عیش وعِشرت" است كه به هيچ روي اين فرشِ مخمل، هم‌بساط ؛ يعني همآورد بوريای فقر" ؛ يعني فقرِعارفانه نيست؛ زيرا بورياي فقر نه تحملِ فرشِ مخمل؛ يعني راحتی، عيش وعشرتِ کذايي نفس را دارد ونه هم با راحتِ مجازي قرین است؛‌ بورياي فقر که نشانه ای از مراحلِ سلوکِ عارفانه درسلکِ صوفیه است، بر خلافِ " فرشِ مخمل" با دشواری،‌ دُرشتي ؛ ولي غنا و استغنای واقعی سالك همراه است.
در مصرعِ دوم اين بيت، نياي معاني (بيدل) در پيوندِ مفهومي با مصرعِ نخست مي گويد: وقتي مژگان صف مي كشايد ؛ يعني ديده بيدار مي گردد،‌ خواب‌هايي كه ناشي از غفلت وعيش و عشرت و زاده ی نفس اند، محو شده و انسان كه اینجا مي‌تواند اشاره به عارفِ سالك پنداشته شود،‌ از اين خوابِ بر رویِ فرشِ مخمل بيدار شده و بر بورياي فقر می‌نشیند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 1 2 3 4 5
DB Queries: 124 (0.4812s) | CACHE Queries: 47 (0.0026s) | Script Execution Time: 0.526 | Memory usage: 1.54MB | Server Load Average: 0.1, 0.1, 0.06