قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
529 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
شهمات از جناب سخا
هركس قلم به دست بگيرد دبير نيست
هر متن پُر مغالطه ى دلپذير نيست
تنها كلاه، هيبت شاهى نمى دهد
هر دلقكى كه تاج گذارد، امير نيست
بايد دلى و زَهره ى شيرى به سينه داشت
هر عنترى كه يال برآرد، كه شير نيست
گيرم شغال نعره كشد در شب سياه
بيچاره گُشنه است، شجاع و دلير نيست!
تختى كه روى گرده ى مردم بنا شود
بالين خفت است، به قرآن سرير نيست
مات است شاه، تخته ى شطرنج را ببند
ديگر مجال حركت فيل و وزير نيست!
هردلقکی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
آ

آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
های مهین بنگر پور تو در پهنهء رزم
پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است
هر که پروردهء دامان گهر پرور تست
زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است
دل گُردان تو و قامت بالندهء شان
چه بر افروخته است و چه بر افراخته است
گرچه سر حلقه و سرهنگ کمانداران است
تیغ البرز به پیشتت سپر انداخته است
کوه تو، وادی تو، درهء تو، بیشهء تو
در سراپای جهان ولوله انداخته است
روی او در صف مردان جهان گلگون باد!
هرکه بگذشت ز خویش و به تو پرداخته است
واصف باختری
ادامه ... انکه شمشیر.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
داکتر سمیع حامد
خدا صاحب برون از خانهء مُلّا نمی آید
نشسته با جنابِ شیخ آن بالا ، نمی آید
خدای خلق اگر باشد، چرا پیش امیران است
چرا از کاخ سمت ِ کلبه های ما نمی آید؟
به ما گفتند : فردا روز عدل و صلح و آزادی ست
چه فردا ها که می آیند و آن فردا نمی آید
چگونه رفتن است این ؟ لعنت دنیا به این کوچه!
رسیده کفش خونین خانه، اما «پا» نمی آید
به خنده کودکی با نعش بابایش چنین میگفت :
چرا بعد از « الف »، « با» یادت ای بابا نمی آید؟!
صنوبر آمده – شُکرخدا!- سطحیست زخم او نمیداند
مگر مادر چرا سارا نمی آید کسی از اهلِ بیت اش غیر
عزراییل اینجا نیست خدا صاحب برون از خانهء مُلّا نمی آید
ادامه ... خدای خلق.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با حافظ
سحر زهاتف.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
به قلم حسین الهی قمشه ای
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
کسی نبود که دستی ازین دَغا ببرد
«غایبانه باختن» اصطلاحی است از شطرنج بازان که گاه به سبب استادیِ تمام با حریفی از دور بازی می کردند اما با اینکه بر سر نطع و بساط شطرنج حاضر نبودند به واسطۀ کس دیگری که دستورات ایشان را در پیش روی حریف اجرا می کرد بازی را به پایان می بردند و بر حریف غالب می شدند. حافظ در اینجا روزگار را به آن شطرنج باز ماهر تشبیه کرده که به ظاهر بر سرِ نطع حاضر نیست اما صحنه ها را خوب می شناسد و بازی های مناسب می کند و هیچ کس دیده نشده است که از این بازیگر دغاپیشۀ هفت خطِّ پنهان، دستی برده باشد.
فغان که همه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بهار سعید
زندگی پیاله ی زیبای خوشمزگی هاست
اگر ترا از آن نوشید
زندگی پیاله.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
نه شانه ام كه به موى تو دست من برسد
نه آيينه كه ز بودِ تو هستِ من برسد
مرا و سايه ى آن آبشار هم كافي ست
كجا به دوش تو بالاى پست من برسد
به تار گيسوى تو بسته است زنده گى ام
روا مدار عزيزم! گسست من برسد
مَكَش به شيشه ى من با نگاه خود الماس
كه بى اصابت سنگى، شكست من برسد
{نگاه كردى در آيينه و به خود گفتى
كجا شراب به چشمان مست من برسد
من ات به شكوه ز تُنگِ لبان تو، گفتم:
-نشد شبى به لب مى پرست من برسد}
نشسته ام به هوايى كه بعدِ سردى ها
دمى به پهلوى گرمت، نشست من برسد
ادامه ... نه شانه ام.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
کاش دستانی اگر عزمِ جنایت می کرد ـ
باقی آدمی از عشق حمایت می کرد
کاش خنجرزدن از پشت در اندیشه نبود
حرمتِ دوستی را دوست رعایت می کرد
راحله یار
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 1 2 3 4 5