قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
534 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
اى گمرهان ياوه!از جناب سخا
فرضن كه راه راست،
ولى بار تان كج است!
يا بار اگر درست،
ولى كار تان كج است!
هرگز به نيمِ راه ثريا نمى رسد
وقتى كه خشت اول ديوار تان كج است
زود است ناگهان كه فروريزد اين بنا
چون نقشه ى مزخرف معمار تان كج است
بى آبرو شديد و خجالت نمى كشيد
اى حلقه ى كه شمله ى دستار تان كج است!
سرشار و بى خيال، كجا مى دويد؟ هان!
اى گمرهان ياوه كه افسارتان كج است!
چون لاشخوار در پى مردار مى پريد
آيينه هم نگفت كه منقار تان كج است؟!
تاكى غلام و حلقه به گوشيد؟! واى تان!
والله قصد و نيت بادار تان كج است
هرگز، به هيچ وجه به مقصد نمى رسيد
اين گونه تا كه نحوه ى رفتار تان كج است
ادامه ... آیینه هم نگفت.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
چو آمدى دل بيمار از توان بردى
چه دلفريب نشستى چه مهربان بردى
دم بهار به انگشت خنده بشگفتى
خزان رنگ گل از ياد باغبان بردى
به آسمان نگاهت ستاره ميرقصيد
از آن نگاه مرا سوى آسمان بردى
بيك خرام كه در دشت لاله كاريدى
رم نگاه زچشمان آهوان بردى
بلوت چشم تو در جام ديده ميباليد
غريو ميكده از ياد ميكشان بردى
چنان به حجله چشم تو وسمه خوابيده
كه دلكشى ز نگاه پريوشان بردى
نگاه خويش پى غارت دل "نصرت"
چه قيمت عرضه نمودى، چه رايگان بردى
"مهدى نصرت"
ادامه ... چنان به حجله.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بانو دکتر نکهت دستگیرزاده
دردی به خشت خسته ی دیوار زنده است
درد عظیم فاصله، ای یار زنده است
یک خط مرا ز چشم تو بنهفته سالها
اما تپش به خواهش دیدار زنده است
سر ها به روی سایه ی دیروز خم شده
فردا به ریشه های سپیدار زنده است
بی حاصلی صدای کویر است و خشکسار
وقتا گلوی خاطره از خار زنده است
با دست های بسته ، به تاجی نهاده سر
از هست نیست گونه ی شان، دار زنده است
پیکی از انتهای سلامت رسیدنیست
امروز اگر تَوَهُم بیمار زنده است
ما از صدای روشن خورشید تازه ایم
در بود ما سپیده ی بیدار زنده است
ما مهره های سبز غروریم روز را
رودیم کز تداوم و تکرار زنده است
ادامه ... سر ها به روی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه/روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک عمر.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
ما را به جرم کفر و مسلمان نکُشته‌اند
ما را به پاس حرمت قرآن نکشته‌اند
در سر هوای بندگیِ کس نداشتیم
باور به ایستادگیِ خس نداشتیم
این سرو را به پاس بلندی بریده‌اند
آنان که در تمدن ما پاک ریده‌اند
ما تیکه‌دار مذهب دونان نبوده‌ایم
از راه دین که در طلب نان نبوده‌ایم
ما پیروان "جان و خرد" را نخواستند
جهال تخم کینه در این خطه کاشتند
شمشیر شان به نام خدا سر بریده است
این‌گونه دین شان به سراسر رسیده است
ما وام‌دار بیهق و ساسان و خاوران
ما رهروان منطق بلخیم و سیستان
در کیش ما به جز غم انسانیت نبود
فرهنگ ما عجین که به حیوانیت نبود
آزاده بوده‌ایم به هر فکر و کیش خود
درویش شاه بود در این خاک پیش خود
عرفان ما طلیعه‌یی از صلح داد بود
دل‌های ما به لطف خداوند شاد بود
آنان که از جهالت شان داغ و ننگ بود
در فطرت قبیله‌ی شان کُشت و جنگ بود
از لطف سوس‌مار به شاهی رسیده‌اند
از نفت بی‌کران به تباهی رسیده‌اند
از نام دین تجارت شان بیش‌تر شده
این مار گنده در بدنم نیش‌تر شده
اینان که از قبیله‌ی نمرود بوده‌اند
در آتش خلیل زمان دود بوده‌اند
ابلیس را به کعبه‌ی خود راه داده‌اند
در دست‌های منکر دین ماه داده‌اند
از ما
ادامه ... شمشیر شان.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
شهمات از جناب سخا
هركس قلم به دست بگيرد دبير نيست
هر متن پُر مغالطه ى دلپذير نيست
تنها كلاه، هيبت شاهى نمى دهد
هر دلقكى كه تاج گذارد، امير نيست
بايد دلى و زَهره ى شيرى به سينه داشت
هر عنترى كه يال برآرد، كه شير نيست
گيرم شغال نعره كشد در شب سياه
بيچاره گُشنه است، شجاع و دلير نيست!
تختى كه روى گرده ى مردم بنا شود
بالين خفت است، به قرآن سرير نيست
مات است شاه، تخته ى شطرنج را ببند
ديگر مجال حركت فيل و وزير نيست!
هردلقکی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
آ

آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
های مهین بنگر پور تو در پهنهء رزم
پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است
هر که پروردهء دامان گهر پرور تست
زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است
دل گُردان تو و قامت بالندهء شان
چه بر افروخته است و چه بر افراخته است
گرچه سر حلقه و سرهنگ کمانداران است
تیغ البرز به پیشتت سپر انداخته است
کوه تو، وادی تو، درهء تو، بیشهء تو
در سراپای جهان ولوله انداخته است
روی او در صف مردان جهان گلگون باد!
هرکه بگذشت ز خویش و به تو پرداخته است
واصف باختری
ادامه ... انکه شمشیر.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
داکتر سمیع حامد
خدا صاحب برون از خانهء مُلّا نمی آید
نشسته با جنابِ شیخ آن بالا ، نمی آید
خدای خلق اگر باشد، چرا پیش امیران است
چرا از کاخ سمت ِ کلبه های ما نمی آید؟
به ما گفتند : فردا روز عدل و صلح و آزادی ست
چه فردا ها که می آیند و آن فردا نمی آید
چگونه رفتن است این ؟ لعنت دنیا به این کوچه!
رسیده کفش خونین خانه، اما «پا» نمی آید
به خنده کودکی با نعش بابایش چنین میگفت :
چرا بعد از « الف »، « با» یادت ای بابا نمی آید؟!
صنوبر آمده – شُکرخدا!- سطحیست زخم او نمیداند
مگر مادر چرا سارا نمی آید کسی از اهلِ بیت اش غیر
عزراییل اینجا نیست خدا صاحب برون از خانهء مُلّا نمی آید
ادامه ... خدای خلق.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 1 2 3 4 5