قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
465 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر، تنها زن و تنها خور
تا فلک و ملک گویند، تنهات مبارک باد
ای پیش روی مردی، امروز تو بر خوردی
ای زاهد فردایی، فردات مبارک باد
کفرت همگی دین شد، تلخت همه شیرین شد
حلوا شدۀ کلی، حلوات مبارک باد
در خانقهٔ سینه غوغاست فقیران را
ای سینهٔ بی کینه غوغات مبارک باد
این دیدۀ دل دیده، اشکی بُد و دریا شد
دریاش همی گوید، دریات مبارک باد
ای عاشق پنهانی، آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی، بالات مبارک باد
ای جان پسندیده، جوییده و کوشیده
پرهات بروییده، پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن، بازار نکو کردی
کالای عجب بردی، کالات مبارک باد -
مولانا
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نبی اشراقی
" حضور لبت "
ای مرهم دلم به مداوا خوش آمدی
با آنکه دیر آمدی اما خوش آمدی
وقتی نبوده‌ ای همه‌ جا بود در سکوت
اینک پر است شهر ز غوغا خوش آمدی
دل بر گرفتن از تو برایم قیامت است
ای قامتت قیامت کبرا خوش آمدی
زین پیشتر رفیق لبم چای تلخ بود
با قند و نقل و پسته و خرما خوش آمدی
گر دیده با حضور لبت کام تلخ من
بیزار و بی‌ نیاز ز حلوا خوش آمدی
از شوق ؛ سر ز پا نشناسم به حیرتم
گویم که دیر آمده‌ ای یا خوش آمدی
ای مالک قلمرو پاک دلم چقدر
زیبا شدی و باب تماشا خوش آمدی
ادامه ... 10441505_669443903126115_4938493978059009817_n.jpg ای مرهم دلم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
.....
11223505_901767516556318_4561137178096353882_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سید ضیالحق سخا
موافقتنامه!
باخارهامخالف وباگُل موافقم
ازجان ودل به مذهب بلبل موافقم
فرقي نمي كندچه گُلي؟!گُل، گُل است و من
باسوسن وبنفشه و... سنبل، موافقم!
پنهان نمي كنم، چه كنم؟ اي امام شهر!
من باسماع گيسوو كاكل، موافقم!
باسرمه درقيامت چشم سياه او
ولله، با كمال تمايل موافقم!
{ تا راه حلِ مشكلِ دل، «لب به لب» بُوَد
با اين وسيله هم به توسُل موافقم!
اين جا وفور دَور، به باطل نمي رود
بايك هزار دور و تسلسل، موافقم!}
ديد و مرانديده گرفت و... ملال نيست
باشد! - صلاح را- به تغافل موافقم
گاهي پيام و گاه نگاه و دمي، حضور؟
آري! به اين مراوده «بِالْكُل!» موافقم!
ادامه ... 11237572_928366703872923_8508085252131930690_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
محمدکاظم کاظمی شاعر مهاجر افغانستانی مقیم ایران
شطرنج‌
اين پياده مي‌شود، آن وزير مي‌شود
صفحه چيده مي‌شود، دار و گير مي‌شود
اين يكي فداي شاه‌، آن يكي فداي رُخ‌
در پيادگان چه زود مرگ و مير مي‌شود
فيل كج‌روي كند؛ اين سرشت فيلهاست‌
كج‌روي در اين مقام دلپذير مي‌شود
اسپ خيز مي‌زند؛ جست‌وخيز كار اوست‌
جست‌وخيز اگر نكرد، دستگير مي‌شود
آن پيادة ضعيف راست راست مي‌رود
كج اگر كه مي‌خورَد، ناگزير مي‌شود
هركه ناگزير شد، نان كج بر او حلال‌
اين پياده قانع است‌، زود سير مي‌شود
آن وزير مي‌كُشد، آن وزير مي‌خورد
خورد و برد او چه زود چشمگير مي‌شود
ناگهان كنار شاه خانه‌بند مي‌شود
زير پاي فيل‌، پهن‌، چون خمير مي‌شود
آن پيادة ضعيف عاقبت رسيده است‌
هرچه خواست مي‌شود، گرچه دير مي‌شود
اين پياده‌، آن وزير... انتهاي بازي است‌
اين وزير مي‌شود، آن به‌زير مي‌شود
ارديبهشت 1382
ادامه ... کاظمکاظمی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
"کِشت" و "ماتِ" زنده گی
همه در حسرت طی شدن زنده‌گی اند، بی خبر از این که زنده‌گی خودِ آنان را طی می‌کند.
زنده‌گی هیچ‌گاهی فرسوده نمی شود، این ما استیم که در گذرگاه زنده‌گی فرسوده می‌شویم...چه شطرنج بازی شگفتی دارد هستی با ما؛ یک روز "کِشت" می خوریم و روزِ دیگر "مات" می شویم...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
استاد واصف باختری
هاي ميهن...
آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است
خود گمان کرده که برده ست، ولی باخته است
های میهن، بنگر پور تو در پهنة رزم
پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است
هر که پروردة دامان گهر پرور تست
زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است
دل گُردان تو و قامت بالندة شان
چه بر افروخته است و چه بر افراخته است
گرچه سر حلقه و سرهنگ کماندارانست
تیغ البرز به پیشت سپر انداخته است
کوه تو، وادی تو، درة تو، بیشة تو
در سراپای جهان ولوله انداخته است
روی او در صف مردان جهان گلگون باد!
هر که بگذشته ز خویش و به تو پرداخته است
ادامه ... انکه شمشیر.jpg IMG_3581_1394827889.JPG
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
صوفی عشقری
به این تمکین که ساقی باده در پیمانه می ریزد
رسد تا دورِ ما، دیوار این میخانه می ریزد
گرفتی چون پی مجنون ز رسوایی مرنج ای دل
که دایم سنگ طفلان بر سرِ دیوانه می ریزد
به یاد شمع رخساری که می سوزد دل زارم
که امشب برسرم از هرطرف پروانه می ریزد
زلیخا گر برون آرد ز دل آه پشیمانی
ز پای یوسف زندانی اش زولانه می ریزد
شود هرکس به کوه عشقبازی پیرو فرهاد
به روزِ جانفشانی خون خود مردانه می ریزد
رسانی برمن ای مشاط تا زنارِ خود سازم
ززلف یار هر تاری که وقتِ شانه می ریزد
اگر سیم و زر عالم به دست " عشقری" افتد
شبِ دعوت به پیش پای آن جانانه می ریزد "
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 12 13 14 15 16
DB Queries: 67 (0.3572s) | CACHE Queries: 37 (0.0025s) | Script Execution Time: 0.399 | Memory usage: 2.38MB | Server Load Average: 0.39, 0.39, 0.3