قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
468 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با حافظ
عاشقی را که.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سید ضیاالحق سخا
داغ ِ داغ!
اي كه سرتاپاغزالي! من پلنگم، هوشدار!
ماهي دريااگرباشي، نهنگم، هوشدار!
آشتي را مي پسندي؟ من بغل وا مي كنم
لب به دندان مي گزي؟ از اهل جنگم، هوشدار!
چشمه ي روشن كه باشي، من زلال و روشنم
اهل مكر و حيله هم باشي، زرنگم هوشدار!
با هزاران نيزه ازخشم نگاهت، زنده ام
سخت جانِ استوارِ كوهسنگم، هوشدار!
ناصبورِ ناصبورم، داغِ داغم، آتشم
بي قرارِ بي قرارم، بي درنگم، هوشدار!
شاعرم من، باغزل يك روز صيدت مي كنم
واژه واژه جمله جمله رنگ رنگم، هوشدار!
پُت نكن از من كه شيداوهوا خواه مني
خوب مي دانم كه درچشمت قشنگم، هوشدار!
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"به غبارِاین بیابان، نه نشانِ پا نشسته
به بساطِ ناتوانی، همه نقشِ ما نشسته"( بیدل)
"غبار"، کنایه ازتوهمِ ما دربیابان حیات است که به تعبیر بیدل، هیچ "نشان پا"یی درآن نمی نشیند(یعنی نقش نمی بندد)
"نشان پا"،نمادی از وجود یا هستی ما است.
باتوجه به آنچه گفته شد، بیدل درمصرع نخست می گوید:درتوهمِ بیابان حیات مادی ، نشان پایی باقی نمی ماند؛ زیراحیات مادی ماکه با توهم به همراه است ،هیچ نقشی رابه لحاظ موجودیت دایمی برنمی تابد؛ برای این که ماموجودی در یدِ قدرت خودنیستیم؛ ازاین رو، تنها نقشی که ازما باقی می ماند، در"بساطِ ناتوانی" (که اشاره به ضعفِ اراده ی انسان دربرابراراده الاهی است) خواهد بود.
"بساطِ ناتوانی"تاحدی می تواند، توجیهی ازمرحله ی فقرِعارفانه که ازسَلک معروف درحوزه ی عرفان است،باشد؛اماباتوجه به نحوه ی خوانش رودروازمتن، همان توجیه بالا(اشاره به عدم خودارادیت انسان دربرابراراده ی خداوند)مفهوم ذاتی ازبیت را بهترمی رساند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بی‌صدا از کنارت رد می‌شوم.
آن‌گونه که هیچ پرنده‌یی از ترسِ شرفه‌ی پایم برشاخِ درختی شوکه نشود،
و هیچ سگِ ول‌گردی
حضورم را مزاحمتی نپندارد.
آدم؛ یعنی آن‌که:
آرامشِ انسان و سگ و پرنده را برهم نزند...
"جاویدفرهاد"
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نگاهِ متفاوت
"دامنِ هرگل مگیر و گردِ هرخاری مگرد
طالبِ حُسنِ غریب و معنی بیگانه باش"(صایب)
"نگاه متفاوت"درپی کالبُدشکافی چیستیِ شعراست،ونگاهش درحوزه ی نقدهم متفاوت است؛ این تفاوت بیشتردرزمینه های محتوا، شکل ورویکردهای زبانی نشان داده می شود؛ در نقدِ متفاوت هیچ چهارچوبِ ازپیش تعیین شده برای نقد اثر وجودندارد مگربه رؤیت خودمتن وبرداشت هرمنوتیک ازآنچه که خوانده می شود( البته این برخوردخوانشی ازمتن در دومرحله ی درکی وحسی ازمتن{شعر}شکل می گیرد) تا زوایای پنهان شعر و دگردیسی در آن نشان داده شود.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
"سارتر"؛ فیلسوفِ نشان‌دهنده
"سارتر" را بسیار دوست دارم. راستش نگاهِ فلسفی به زنده‌گی را از او آموختم.
از دیدِ من"سارتر"، تنها فیلسوفِ نشان‌دهنده است، و برعکسِ دیگر فیلسوفان، نگره هایش را تحمیل نمی‌کند، فقط ظرفیت‌ها و ظرافت‌های نگرشِ فلسفی را در انسان نشان می‌دهد؛ چیزی که در نگرش‌های هرمنوتیکی از متن، مهم پنداشته می‌شود.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
مهدی نصرت هروی
خط و خال
چندى شده كز دوست نداريم پيامى
بس شام به صبح آمد و بس صبح به شامى
دوشينه اگر ساغرم از باده تهى شد
امروز زساقى طلبم يك، دو، سه جامى
زين كوچه و پس كوچه نگرديد نصيبم
نه جلوهٰ ماهى و نه سنگى سر بامى
از چشم تو راز دل ما ميشود افشا
چون توبه زاهد شكند ماه صيامى
بدنام كنيدم كه ز مستى نهراسيم
در پاى پرى چهرهٰ، خوش لفظ و كلامى
اين مُعجِز عشق است كه از موهبت او
گنج دل محمود شده بذل غلامى
خال و خط تو داد فريب دل "نصرت"
بد مرغك بى حوصله افتاده بدامى
ادامه ... امروز زساقی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
« هفت شهر عشق در ادبیات جهان»
داستان هفت شهر عشق در ادبیات جهان هرجا به گونه ای دیگر حکایت شده و این خود نشان روشنی است که شوق سفر به سوی سیمرغ در نهاد آدمیان نهفته است و هرچه از ادبیات خاور و باختر که دلها را صید کرده و جانها را شیرین افتاده همان است که گوشه ای از سیر ابدی انسان را به سوی آفریدگار جهان که زیبایی و نیکویی و دانایی بی انتهاست بازگو می کند. داستان اودیسه، اثر هومر، به گونه ای اساطیری از تلاش انسان برای بازگشت به موطن اصلی و سختیهای راه و جنگ با دیو ها و شکستن طلسمها و افسونها و هلاک شدن بسیاری از رهروان و رسیدن اندکی حکایت دارد. کمدی الهی دانته نیز همه داستان سیر و سلوک انسان از ژرفای جهنم غفلت به فراخنای بهشت دیدار است و نمایشنامه های شکسپیر نیز همان سه کتاب دوزخ و برزخ و بهشت دانته را به زبانی دیگر بر صحنه آورده است و از همه شیرین تر داستان سیر و سلوک ترسا یا سیر زائر اثر جان بانیان انگلیسی است که زیباترین حکایت تمثیلی از منازل سیر آدمی در ادبیات مسیحی است
بر گرفته از پیشگفتار کتاب «گزیده منطق الطیر» به قلم حسین الهی قمشه ای
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 11 12 13 14 15
DB Queries: 61 (1.0019s) | CACHE Queries: 37 (0.0093s) | Script Execution Time: 1.150 | Memory usage: 1.31MB | Server Load Average: 0.99, 0.57, 0.37