قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
466 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
حسرت "عنصری" از سخن سُرایی"رودکی"
می‌گویند:"عنصری" ملک‌الشعرای دربار "سلطان محمود غزنوی" با آن‌که از پشتیبانی گسترده‌ی محمود برخوردار بود، و به یک روایت:دیگدان‌هایی از نقره و زر سرخ داشت و غلامان و کنیزان فراوانی برای خدمتش گماشته شده بود؛ اما همواره در سخن‌سُرایی بر رودکی غبطه خورده و با حسرت سروده است:
"سخن رودکی‌وار نیکو بوَد
سخن‌های من، رودکی‌وار نیست"
چه حسرت شگفتی داشت این عنصری... کاش می توانست یک بار رودکی‌وار سخن بگوید و برای همشه از مدح دست بکشد...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با بیدل
جز پيش ما مخوانيد افسانه فنا را /هر کس نمي شناسد آواز آشنا را
از طاق و قصر دنيا کز خاک و خشت چينيد /حيفست پست گيريد معراج پشت پا را
چشم طمع مدوزيد بر کيسه خسيسان /باور نميتوان داشت سگ نان دهد گدا را
روزي دوزين بضاعت مردن کفيل هستيست /برگ معاش ما کرد تقدير خون بها را
در چشم کس نمانده است گنجايش مروت /زين خانه ها چه مقدار تنگي گرفت جا را
از دست برد حاجت نم در جبين نداريم /آخر هجوم مطلب شست از عرق حيا را
جز نشه تجرد شايسته جنون نيست /صرف بهار ما کن رنگي زگل جدا را
تا زنده ايم بايد در فکر خويش مردن /گردون بي مروت بر ما گماشت ما را
در چشم کس نماندست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
«خاکدانِ دهر بیدل مرکزِ آرام نیست
خوابِ ما آخر بر این بستر پریشان می‌شود» (بیدل)
«خاکدانِ دهر»، اشاره به دنیا و کنایتن دنیای فانی است که سرانجام به نیستی می‌گراید.
باتوجه به آن چه گفته شد، بیدل می‌گوید: دنیا، جایی برای آرامش نیست؛ زیرا دنیا خود خاکدانی است که سرانجام خواب ما- که اشاره به حیاتِ مادی انسان است- دراین بستر (خاکدان ) به پریشانی می‌انجامد.
این بیت باز گوکننده‌ی بی‌ثباتی دنیا برای کسانی است که دنیا را جایگاه یا مکان آرامش و عیش دایمی می‌پندارند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با غزلی از جناب سخا
غزلي براي زندگي
زنده گي مزه ندارد، نمكش كـــم شده است
سُـفره ي بي نمكي پهن به عالم شده است
درد و افسرده گي، بيهوده گي، پوچي، حسرت
همه اسباب دل خسته ، فرا هم شده است
كوچه از هلهله ي پيك بـشارت خاليـــست
شهر با حسرت صد خاطره ، مدغم شده است
نقد دلدادگي اي دوست ! شده قصه ي مفت
قيمت عشق به دينار و به درهم شده است
هه جا از لب افسرده حكايت جاريــــست
شهرزاد شب اين غمكده ، ماتم شده است
ازچه جوييم شفا ؟ وقتي همه ميــــدانيم
موجب زخم دل ِ سوخته ، مرهم شده است
ادامه ... قیمت عشق.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز و ابو سعید ابولخیر
از دیده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"آسمان بیدل ندانم در کجا می‌راندم
این فلاخن می‌زند عمری‌ست از دورم به سنگ" ( بیدل)
شکوه از فلک کجمدار، چرخ گردون وآسمان (سپهر) در شعر پارسی، پیشینه ی درازی دارد.
بسیاری از سخنوران زبان پارسی، شکواییه های شان را با شگرد های متفاوت مفهومی سرداده اند که برای جلوگیری از گپ بسیار،دراین بحث به چند نمونه ی کوتاه از سه شاعر (خیام، حافظ و بیدل) بسنده می کنم:
خیام:
گربرفلکم دست بُدی چون یزدان
"برداشتمی من این فلک را زمیان
و زنو فلک چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان"
و یا:
"ای چرخ فلک خرابی از کینه ی تست
بیدادگری شیوه ی دیرینه ی تست"
حافظ:
"آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند"
و یا:
"چرخِ گردون گردو روزی بر مراد ما نگشت + دایما یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور"
بیدل:
"آسمان عمری ست مینای مرا
می‌زند بر سنگ و می‌گوید: خموش"
بازهم از حافظ:
" فلک به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد + تو اهلِ دانش و فضلی همین گناهت بس"
با توجه به این نمونه ها و نمونه های متعدد دیگری که در شعر پارسی موجود است، به درستی می توان دریافت که شکوه از فلک، چرخ گردون، آسمان و ... به گونه
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با حافظ
عاشقی را که.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سید ضیاالحق سخا
داغ ِ داغ!
اي كه سرتاپاغزالي! من پلنگم، هوشدار!
ماهي دريااگرباشي، نهنگم، هوشدار!
آشتي را مي پسندي؟ من بغل وا مي كنم
لب به دندان مي گزي؟ از اهل جنگم، هوشدار!
چشمه ي روشن كه باشي، من زلال و روشنم
اهل مكر و حيله هم باشي، زرنگم هوشدار!
با هزاران نيزه ازخشم نگاهت، زنده ام
سخت جانِ استوارِ كوهسنگم، هوشدار!
ناصبورِ ناصبورم، داغِ داغم، آتشم
بي قرارِ بي قرارم، بي درنگم، هوشدار!
شاعرم من، باغزل يك روز صيدت مي كنم
واژه واژه جمله جمله رنگ رنگم، هوشدار!
پُت نكن از من كه شيداوهوا خواه مني
خوب مي دانم كه درچشمت قشنگم، هوشدار!
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 10 11 12 13 14
DB Queries: 49 (0.2682s) | CACHE Queries: 37 (0.0025s) | Script Execution Time: 0.306 | Memory usage: 2.29MB | Server Load Average: 0.04, 0.08, 0.08