قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
464 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"مصرعِ فكرِ بلندِ بيدلم"؛ امّا چه سود
بي‌دماغي‌هاي فُرصت، نارسايم بسته است"(بیدل)
يكي از رويكردهاي توجه مخاطبان به شعر بيدل، شكوه‌ی شاعرانه‌ی شاعر از روزگار و بازتاب نگرش نوستالژيك (حسرتبار) در شعر است.
شكوه از روزگار، باتوجه به این‌كه يك رويكرد تازه و نگاه متفاوت در حوزه‌ی شعر فارسي نيست؛ اما ويژه‌گي ديد بيدل در قرائت و دريافت اجتماعي اين مسأله از روزگار، ويژه‌ی خودش است؛ نا سپاسي روزگار و جهلِ حاكم بر محيط (بي دماغي هاي فرصت) و نا رسابستن "مصرعِ فكرِ بلندِ بيدل"؛ از شمار مواردي‌ست كه ظرفيت معنايي آن، به يك رويكرد نوستالژيك جمعي مربوط است؛‌از اين رو شعر بيدل، افزون بر بازتابِ تجربه‌ی فردي، بازتابِ تجربه‌ی جمعی نيز است.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
زنده یاد داکتر رازق فانی
...........................................................................
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
چه شادیها خورد بر هم چه بازیها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی، یکی گرید ز بربادی
یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغا
چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب
چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا
چه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین
چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا
عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد
وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب مینا
شبی در کنج تنهائی میان گیریه خوابم برد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رؤیا
درخشان محفلی دیدم چو بزم اختران روشن
محمد(ص) همچو خورشیدی نشسته اندران بالا
روان انبیاء با او، علی شیر خدا با او
تمام اولیاء با او همه پاک و همه والا
ز خود رفتم در آن محفل تپیدم چون تن بسمل
کَشیدم ناله ای از دل زدم فریاد واویلا
که ای فخر رسل احمد برون شد رنج ما از حد
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازی های این دنی
زند غم بردلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا
چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چسان بین
ادامه ...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
به شهروندِ شعرِ پارسی؛ حافظِ بزرگ:
***
دلت "بلخ" و "خجندِ" پارسی است
همیشه شهروندِ پارسی است
گهی در بلخ باشی، گاه "شیراز"
زبانت مثلِ قندِ پارسی است
جاویدفرهاد
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یاددهانی:
"عقل در مثنوی" کتابی‌ست از علّلامه"محمد تقی جعفری" در جُستارِ مولوی‌شناسی.
این کتاب ارزشمند، به بررسی "عقل" از دیدگاهِ خداوندگارِ بلخ می‌پردازد و تفاوت میانِ عقلِ جزییِ نظری و عقلِ کُل را از منظر مولوی، مشخص می‌سازد.
رازِ جذابیت این اثر آنست که بسیاری ا‌ز گره‌های تناقض نمایی(پارادوکس) در ذهنِ مخاطبان مولوی را با تفکیکی که نویسنده در جُستار عقل‌شناسی از چشم اندازِ مولوی مطرح می‌سازد، به گونه‌ای باز می‌کند.
خواندنِ این کتابِ جذاب را به همه عزیزان - به ویژه برای مولوی دوستان - پیشنهاد می‌کنم. باقی بقای تان.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
مشق با خواجه شیراز
من و ساقی بهم سازیم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سروده ی بسیار نغز و ناب از: نجیب بارور.
من از ایرانم ولی در شهر تهران نیستم
از دوشنبه هستم و در تاجکستان نیستم
زخم های کابلم در پیکر زخمی تان
لعل خونین دارم اما در بدخشان نیستم
آبشاران خجندم در سرود رودکی
راه می پیمایم و مرداب لرزان نیستم
از شجاعت رستم و از سربلندی هندوکش
وارث کاخ بلندم خانه ویران نیستم
دست هایت را بده یار سمرقندی من
سخت می مانم کنارت سست پیمان نیستم
ناز پرورد بخارایی کنار من بمان
از چه می پنداریم بیگانه؟ مهمان نیستم
جان خود را در ازای خال هندویت دهم
ترک شیرازی! من از ارزان فروشان نیستم
آشکارا از خراسان باز می گویم سخن
همچو خفاشان گهی پیدا و پنهان نیستم
خانه ام گسترده و هویتم شهنامه است
من دلیل اینچنین دارم که : افغان نیستم!
ادامه ... از شجاعت.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
حسرت "عنصری" از سخن سُرایی"رودکی"
می‌گویند:"عنصری" ملک‌الشعرای دربار "سلطان محمود غزنوی" با آن‌که از پشتیبانی گسترده‌ی محمود برخوردار بود، و به یک روایت:دیگدان‌هایی از نقره و زر سرخ داشت و غلامان و کنیزان فراوانی برای خدمتش گماشته شده بود؛ اما همواره در سخن‌سُرایی بر رودکی غبطه خورده و با حسرت سروده است:
"سخن رودکی‌وار نیکو بوَد
سخن‌های من، رودکی‌وار نیست"
چه حسرت شگفتی داشت این عنصری... کاش می توانست یک بار رودکی‌وار سخن بگوید و برای همشه از مدح دست بکشد...
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با بیدل
جز پيش ما مخوانيد افسانه فنا را /هر کس نمي شناسد آواز آشنا را
از طاق و قصر دنيا کز خاک و خشت چينيد /حيفست پست گيريد معراج پشت پا را
چشم طمع مدوزيد بر کيسه خسيسان /باور نميتوان داشت سگ نان دهد گدا را
روزي دوزين بضاعت مردن کفيل هستيست /برگ معاش ما کرد تقدير خون بها را
در چشم کس نمانده است گنجايش مروت /زين خانه ها چه مقدار تنگي گرفت جا را
از دست برد حاجت نم در جبين نداريم /آخر هجوم مطلب شست از عرق حيا را
جز نشه تجرد شايسته جنون نيست /صرف بهار ما کن رنگي زگل جدا را
تا زنده ايم بايد در فکر خويش مردن /گردون بي مروت بر ما گماشت ما را
در چشم کس نماندست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 9 10 11 12 13
DB Queries: 73 (0.5515s) | CACHE Queries: 43 (0.0028s) | Script Execution Time: 0.617 | Memory usage: 2.4MB | Server Load Average: 0.43, 0.31, 0.22