قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
464 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین با بیدل
تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی
چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی
خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست
ترسم به عرق‌ گم شود از آبله جوشی
امروز کسی محرم فریاد کسی نیست
دلکوب خودم چون جرس از هرزه خروشی
شمعی که به فانوس خیال تو فروزند
چون آتش یاقوت نمیرد ز خموشی
ای خواب تو تلخ از هوس مخمل دنیا
حیف است ز حرف کفنت پنبه‌به‌گوشی
گر آگهی از ننگ بدانجامی اقبال
هر چند به گردون رسی از خاک به جوشی
تا خجلت پستی نکشد نشئهٔ همت
آن جرعه‌ که بر خاک توان ریخت ننوشی
در سعی طلب چشم به فرصت نتوان دوخت
برق آینه‌دار است مبادا مژه پوشی
بیدل اگر آگه شوی از درد محبت
یک ‌زخم‌ به صد صبح‌ تبسم‌ نفروشی
ادامه ... شمعی که به فانوس.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب نورالله وثوق
اقتدا به ناز
نماز عشق خودم را قضا نخواهم کرد
به جز به نازِ خودت اقتدا نخواهم کرد
مرا بکش که به پیشِ خدای خود فردا
علیه مرگِ خودم ادعا نخواهم کرد
اگر که دامنِ مهرت به چنگِ من افتد
ولو به قیمتِ خونم رها نخواهم کرد
اگر چه مادرِ من کرده نهی ام از عشقت
به امرِ مادرِ خود اعتنا نخواهم کرد
خدا به جای تو گر جنتم دهد درجا
من این معامله را باخدا نخواهم کرد
هزاربار به حقم اگر کنی نفرین
به جز به حقِّ توبانودعا نخواهم کرد
ادامه ... نماز عشق خودم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل
"خاک‌ساری نیست آن تخمی که پامالش کنند
با زمینی گر بسازم، آسمان خواهم شدن"
"خاک‌ساری" به معنای عجز وافتاده گی ودوری از کبروخود خواهی است. باتوجه به این بیدل می گوید: خاک‌ساری که اشاره به عجز است، تخمی (پدیده ای) نیست که پامال غرور وخودخواهی شود؛ زیرا هرکه بازمین (عجز) بسازد، بی گمان در متن این زمینی بودن، به آن آسمان عزت ووقار همیشگی خواهد رسید.
از سوی دیگر کاربردِ واژه‌هایی مانند: "خاک‌ساری، زمین، تخم، پامال وآسمان"دراین بیت، هم‌خوان باروش قرینه‌های لفظی شکل گرفته اند که افزون بر ارزش در ساختاِر محتوایی، تصوّر مشخص از مفهوم "عجز" را در ذهن نیز تداعی می‌کنند.
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"جوهرِ پرواز من پر بی‌نشان افتاده است
کاش رنگم در پرِ طاووس بندد آشیان" (بیدل)
"طاووس" و"پرِ طاووس" در شعر بیدل جلوه‌های متفاوت مفهومی دارند.؛گاه "طاووس" و"پرِ" آن به معنای نمادی از زیبایی وجلوه‌های رنگین، گاه به معنای عالمِ رنگ ( رنگِ تعلقات و اسباب نفسانی که آدم را می‌فریبد)، گاهی هم به معنای تلون مزاج وبیان مفاهیم متعدد دیگر آمده است که هر یک از این تعابیر، باتوجه به نحوه‌ی کاربرد محتوایی شان در ابیات، معناهای گوناگونی را ارایه می‌کنند.
اما در این بیت ( جوهرِ پروازمن پربی‌نشان افتاده است+ کاش رنگم در پرِطاووس بندد آشیان) بارویکرد متفاوت از مفهومِ توجه به تعلقاتِ عالمِ رنگ (عالم نفس) شکل گرفته است.
"جوهر" (یا همان گوهر به زبان پارسی) به معنای "آرایش" است. "بی‌نشان افتادن" هم به مفهوم بی‌جلوه بودن است. باتوجه به آن چه آورده شد، بیدل می‌گوید: پرواز من از آرایش وجلوه تهی است؛ بنابر این کاش رنگِ بی‌نشانی‌ام در پرطاووس" که نمادی از رنگ ها و جلوه های گوناگون و قشنگ است، آشیان بندد، یعنی شکل بگیرد تا آرایش بی‌نشان (بی جلوه) پروازِ من در پرِ طاووس نشان (جلوه) یابد.
12115512_896737807048454_3739100635142604440_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
درود بر استاد" لایق شیرعلی" سخن‌ورِ تاجیک از بهرِ این دو خوشه شعرش:
" در این دنیا که مردانش عصای کور می‌دزدند
منِ نادانِ زودباور حقیقت جست‌و‌جو دارم "
دراین دنیا.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با بیدل:
"جسم گرشد خاک بیدل، رفعِ اوهامِ دویی‌ست
شخص از آیینه گُم کردن چه نقصان می‌کند" (بیدل)
"خاک شدن جسم" که اشاره ی صریح به مرگ است و توصل به عالمِ هستیِ مطلق (خداوندج) در نگره های متعدد شاعرانِ عارف و عارفانِ شاعر مانند: سنایی، عطار - و به ویژه در اندیشه ی خداوندگارِ بلخ مولانا جلال الدین محمد- بارها مطرح شده است.
از دیدِ عارفان، هستیِ انسان در عالمِ مادی (دنیا) زندانی نفس امّاره است، و در واقع حیاتِ انسانی در دنیای مادی، زندانی و در بندِ دنیا است؛ یعنی به بیانِ روشن، دنیا، زندان و سدی برای وصلِ انسان در برابر خداوند پنداشته می شود؛ از این رو از دید این گونه عارفان، مرگ (خاک شدن جسم) نقطه ی تکامل انسان برای اتصال به هستیِ کُل (خداوند) است که روح به جاودانگیِ مطلق می رسد و هستیِ انسان به ابدیت می پیوندد.
با توجه به این توجیه، بیدل می گوید: جسمِ آدمی اگرخاک شد، اوهامِ ناشی از دویی( یا دوگانگی که محصول نفس آدمی دانسته می شود)، رفع و از بین می رود و شخص که خودش را در آیینه ی نفس دوگانه می بیند، این دوگانگی و دو بینی را از دست می دهد و با گُم کردن آیینه ی نفسِ دویی، به وحدتِ کُل
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
حافظ و عاشورا
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
ادامه ... در زلف چون کمندش.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
هر نقطه‌ی پایانی، سرآغازِ جمله‌ی دیگری‌ست
ما، پیوسته در خیالاتِ مان مصرف می‌شویم...و یک‌روز ناگهان متوجه می‌شویم که مانندِ نقطه در پایانِ خطیم؛ اما بی‌خبر از این که هر نقطه‌ی پایانی، سرآغازِ جمله‌ی دیگری‌ست...
12088598_894014340654134_1046553386239672446_n.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 8 9 10 11 12
DB Queries: 65 (0.319s) | CACHE Queries: 28 (0.0018s) | Script Execution Time: 0.360 | Memory usage: 2.35MB | Server Load Average: 0.29, 0.28, 0.21