قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دانش آموخته دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل .فارغ نگارستان خوشنویسی پروفیسور میمنه گی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و افتخار اشتراک در کلاس های خوشنویسی استاد کریم کریمی در مشهد مقدس

مشخصات

موارد دیگر
شاهپور فاخر
509 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
به قلم حسین الهی قمشه ای
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
کسی نبود که دستی ازین دَغا ببرد
«غایبانه باختن» اصطلاحی است از شطرنج بازان که گاه به سبب استادیِ تمام با حریفی از دور بازی می کردند اما با اینکه بر سر نطع و بساط شطرنج حاضر نبودند به واسطۀ کس دیگری که دستورات ایشان را در پیش روی حریف اجرا می کرد بازی را به پایان می بردند و بر حریف غالب می شدند. حافظ در اینجا روزگار را به آن شطرنج باز ماهر تشبیه کرده که به ظاهر بر سرِ نطع حاضر نیست اما صحنه ها را خوب می شناسد و بازی های مناسب می کند و هیچ کس دیده نشده است که از این بازیگر دغاپیشۀ هفت خطِّ پنهان، دستی برده باشد.
فغان که همه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بهار سعید
زندگی پیاله ی زیبای خوشمزگی هاست
اگر ترا از آن نوشید
زندگی پیاله.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
نه شانه ام كه به موى تو دست من برسد
نه آيينه كه ز بودِ تو هستِ من برسد
مرا و سايه ى آن آبشار هم كافي ست
كجا به دوش تو بالاى پست من برسد
به تار گيسوى تو بسته است زنده گى ام
روا مدار عزيزم! گسست من برسد
مَكَش به شيشه ى من با نگاه خود الماس
كه بى اصابت سنگى، شكست من برسد
{نگاه كردى در آيينه و به خود گفتى
كجا شراب به چشمان مست من برسد
من ات به شكوه ز تُنگِ لبان تو، گفتم:
-نشد شبى به لب مى پرست من برسد}
نشسته ام به هوايى كه بعدِ سردى ها
دمى به پهلوى گرمت، نشست من برسد
ادامه ... نه شانه ام.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
کاش دستانی اگر عزمِ جنایت می کرد ـ
باقی آدمی از عشق حمایت می کرد
کاش خنجرزدن از پشت در اندیشه نبود
حرمتِ دوستی را دوست رعایت می کرد
راحله یار
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
فردا از نجیب بارور
هان گذر از دی، بگو از حال، از فردا بگو
یک‌صدا از تو و او بگذر بیا از ما بگو
فصل جزم‌اندیشیِ تاریخ پایان یافته‌ست
از بهارِ تازه، از روییدن گُل‌ها بگو
باز شو، از بندهای مختلف در خویشتن
از فضای آسمان و همت عنقا بگو
عشق را در خویش پنهان‌کردن از کافردلی‌ست
خیز و مجنون شو به کوی دوست، از لیلا بگو
از سماعِ دل به رقص آ، پای‌کوبان خنده کن
شور چندین شمس را از عشق مولانا بگو
آب شو تا قطره‌هایت باعث دریا شوند
بحر شو، گسترده شو، از دامن صحرا بگو
رفتنِ پیوسته رسم موج‌های سرکش است
بگذر از بن‌بست‌ها، از جاده گو، از پا بگو
پیش مردان هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو
پیش نامردان ولی درد دل شیدا مگو
ادامه ... بازشو از.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
زندگی باب دلم نیست ترا میخواهم/عشق محتاج قسم نیست ترا میخواهم
گر چه از پیچ و خم فاصله ها آگاهم /چکنم؟دست خودم نیست ترا میخواهم
سخا
عشق محتاج قسم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
جاویدفرهاد
آسمان، عشق، هوا، آب کمی غم‌گین است
آدمی‌زاد به هم‌نوعِ خودش بدبین است
قسمتت بود ترا داد خدا ای آدم!
کوله‌باری که به دوشت چه‌قَدَر سنگین است
روز و شب قهوه شد و بعد چشیدی، گفتی:
زنده‌گی با همه تلخی به خدا شیرین است
گفتی گفتی و به تکرار شنیدم گفتی؛
لاله در حافظه‌ی دشت عجب رنگین است
گفتی: آنک گلِ نوروزی و اینک سبزه
برگ بر کاکُلِ آن شاخ چه خوب تزیین است
آب با آب رفیق است؛ ولی آه...چرا
آدمی‌زاد به هم‌نوعِ خودش بدبین است؟
زندگی با همه.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
ترسم خدا نخواسته قرباني ات كنند
تاريك و سرد ، ابر زمستاني ات كنند
ساطور خشم بر جگرو گردنت زنند
يك خال سرخ زينت پيشاني ات كنند
از چاه ان شغاد برادر، حواله تير
برقامت بلند خراساني ات كنند
خيناگران خسته ي باران صدا،صدا
از كوچه باغ هاي بدخشاني ات كنند
در كوچه كوچه حرف يهودا، و مريم است
شايد شراب و بوسه اي ارزاني ات كنند
اين شام واپسين، كه به صبحي نمي رسد
هم سرنوشت ي دولت ساماني ات كنند
با ان كه سرزمين خدا آيه آيه است
فتوا دهند، آيه ي شيطاني ات كنند
كور و كري غنوده به وجه شعور؟ خير!
انشا مگر چكامه ي خاقاني ات كنند
امشب ترا غريق سياست نمي كنم
بگذار غرق غرق غزلخواني ات كنند
بگذار راويان پريشاني بعد از اين
صدها قصيده شرح پريشاني ات كنند
لطيف پدرام
ادامه ... ترسم خدا نخواسته.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15