قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
این من ، من ِ شیطان است. در کودکی یتیم شدم ...امیدوار زیستم...و انشاالله با یقین خواهم مرد.

مشخصات

موارد دیگر
رضا قدرتی
309 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

رضا قدرتی
رضا قدرتی
در کلک خیال تیم ما معلوم است/......./آنکس که گنه را نخرد معصوم است
گویا سه نفر ویا که گاهی پنج است/...../از سوی قلم و خوش خطان محکوم است
ما نیز قلم بدستیم و کمی هم مشتاق /..... / اما به جفا زحمت ما معدوم است
هر پست که ما دلشدگان در آنیم/....../ از لایک و گل و دست زدن محروم است
.
.
.(بامداد یکشنبه 94/3/4 2:00 رضا قدرتی){-28-}
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
اعتراف میکنم که کار و تحصیل من که حل کردن مسئله است و در این مسئله مانده ام ...!!!{-28-}در مسئله ای که جناب مشتاق در پست قبلی طرح کرده است.
.
.
وقتی که شکافت ترکش خمپارۀ 120 پشت رفیقم را از شمالشرقی کتف راست تا جنوبغربی کمر ، من آنجا نبودم ، رفقای دیگر میگفتند گه هنوز زنده بود و صدای یا حسینش قطع نمیشد ، وقطع هم نشد تا عملیاتی دیگر... داستانش دراز است بماند ،نام دوستم شهید مجید درخشان بود که چند سال بعد بهمراه برادرش حمید درخشان در یک سنگر با هم شهید شدند. و من هنوز پای در گِل در این مسئله مانده ام .
دوم ابتدایی.jpg
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
الان همینجوری یه نگاهی به پروفایلم انداختم دیدم که 69 دنبال کننده دارم ،آخه شصت و نه ام شد عدد !!! لااقل یه نفر دیگه اگه میتونه منو دنبال کنه بشیم هفتاد ، تا خیالم راحت شه.!!!!!{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
دوباره پدر، دوباره بابا، دوباره ولی ، دوباره مولا ، دوباره علی
دوباره مولا .....دوباره علی
دوباره کم است
سه ، چهار، نه پانصد و ششصد
نه، باز هم هزاره علی
.
.
.
نادیده پدر، یتیم رضا
چشمم به در، خدای پدر
.
.
.دستش به سرم ...دوباره علی
.
.
.
.
.
.
.
.
.بامداد شنبه 94/2/12 02:01 (رضا قدرتی)
ادامه ...
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
دائم سکوت میکند در گوشۀ دلم ، غمم........
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
یک روز از سال جدید گذشت بی ظهورش
ظهورش نیست اینک ولی پیداست حضورش.
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
رضا قدرتی
رضا قدرتی
در این روز آخر سال و ساعات پایانی دلم آنقدر گرفته و آنقدر غمگینم که خدا میداند
خستگی ، فشار خون ، حجم کارهای عقب افتاده ، ترافیک کارهای جلو افتاده!!
اعصاب ِ خرد، درگیری لفظی، درگیری فیریکی!! درگیری ِ شیمیایی !!، وحتی
درگیریِ کوانتومی!!! و درگیریهای دیگر!!!!!
.
.
.
.
و
تمام نشدن خانه تکانی ِ احمقانه !!!
و حماقت ِ ناشی از خانه تکانی،
میدهد عذاب مرا ،
میپرسم از خود و فریاد میزنم با صدای بلند
خدایا آخر چرا؟؟؟؟؟
آخر چرا باید تکاند خانه را ؟؟؟؟ از یکطرف فونداسیون و بادبندها را تقویت میکنیم که خانه تکان نخورد !!!
و از طرفی خود میتکانیم خانه را...!!!
خانه ای که اگر در طول سال به مرور تمیز شود، دیگر نیازی به هشت ریشتر تکاندن خانه ندارد!!
.
.
.
.
و از اینطرف خانۀ دل،
چقدر آرام خسبیده است، آنقدر مغرور است که ،
غبار بیرون و لجن داخل را نمیبیند،
و تعفنی بس عجیب ، پر کرده فضای دلم را ،
میگویم خانه تکانی ....
با سیگاری بر گوشۀ لب،می گوید:
ولش کن همینجوری خوب است
انگار که در گوشش ، پنبه از چوب است....!!!
.
.
( رضا قدرتی 22:05 جمعه 93/12/29 )
ادامه ...
امن یجیب خوانده ام ، خدا میداند...
حامد هروی
حامد هروی
بجهت علاقمندان به چلیپا
b.jpg b (19).jpg b (18).jpg b (17).jpg b (15).jpg b (14).jpg b (13).jpg b (12).jpg b (11).jpg b (10).jpg 013.jpg 015.jpg 025.jpg 029.jpg 035.jpg 037.jpg 043.jpg 045.jpg 047.jpg 049.jpg 057.jpg 059.jpg 063.jpg 075.jpg 077.jpg 079.jpg 081.jpg 083.jpg 095.jpg
صفحات: 3 4 5 6 7
DB Queries: 192 (1.3267s) | CACHE Queries: 87 (0.0096s) | Script Execution Time: 1.400 | Memory usage: 1.96MB | Server Load Average: 0.28, 0.26, 0.31