قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه خوشنویسان خارج از ایران .
این خوشنویسان که در خارج از میهن عزیزمان زندگی میکنند میتوانند آثارشان را در این گروه به اشتراک بگذارند .

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کلک خیال خارج از ایران

گروه عمومی · 13 کاربر · 161 پست

ارسالهای کلک خیال خارج از ایران

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از دکتر حمیرا نکهت
نیاز
ای هست من ای بود من ای عشق ای مولای من
ای از غم پنهان تو سودای من غوغای من
با من چو تو آمیختی آتش به جانم ریختی
در پود من آویختی ای هستی ی والای من
ای تو نیاز سینه ام ای حاجت دیرینه ام
ای چشم تو آیینه ام دنیای من عقبای من
بی تو که داند سوز من؟ بی تو کی درد آموز من
ای جاری امروز من ای راهی فردای من
با تو سکوت می صدا دل از حصار من رها
آواز ده بر خود مرا ای عشق ای مولای من
ای هست من.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
شقايق گذشتني ست
مي خواهمت سرود دل تنگ من شوي
مثل غزل، تنيده به آهنگ من شوي
امشب سكوت در پي بربادي من است
پروازكن بيا، كه شباهنگ من شوي
فرصت كم است، فصل شقايق گذشتني ست
ترسم خدا نكرده كه همرنگ من شوي
من كه قمار باخته را كرده ام قبول
آخر چه سود در پي نيرنگ من شوي ؟
بگذار سرسپرده بنالم، عزيز دل !
من شيشه ميشوم، تو اگر سنگ من شوي
ترسم خدا نکرده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب نورالله وثوق
اقتدا به ناز
نماز عشق خودم را قضا نخواهم کرد
به جز به نازِ خودت اقتدا نخواهم کرد
مرا بکش که به پیشِ خدای خود فردا
علیه مرگِ خودم ادعا نخواهم کرد
اگر که دامنِ مهرت به چنگِ من افتد
ولو به قیمتِ خونم رها نخواهم کرد
اگر چه مادرِ من کرده نهی ام از عشقت
به امرِ مادرِ خود اعتنا نخواهم کرد
خدا به جای تو گر جنتم دهد درجا
من این معامله را باخدا نخواهم کرد
هزاربار به حقم اگر کنی نفرین
به جز به حقِّ توبانودعا نخواهم کرد
ادامه ... نماز عشق خودم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
درود بر استاد" لایق شیرعلی" سخن‌ورِ تاجیک از بهرِ این دو خوشه شعرش:
" در این دنیا که مردانش عصای کور می‌دزدند
منِ نادانِ زودباور حقیقت جست‌و‌جو دارم "
دراین دنیا.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
حافظ و عاشورا
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
ادامه ... در زلف چون کمندش.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
مشق با خواجه شیراز
من و ساقی بهم سازیم.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سروده ی بسیار نغز و ناب از: نجیب بارور.
من از ایرانم ولی در شهر تهران نیستم
از دوشنبه هستم و در تاجکستان نیستم
زخم های کابلم در پیکر زخمی تان
لعل خونین دارم اما در بدخشان نیستم
آبشاران خجندم در سرود رودکی
راه می پیمایم و مرداب لرزان نیستم
از شجاعت رستم و از سربلندی هندوکش
وارث کاخ بلندم خانه ویران نیستم
دست هایت را بده یار سمرقندی من
سخت می مانم کنارت سست پیمان نیستم
ناز پرورد بخارایی کنار من بمان
از چه می پنداریم بیگانه؟ مهمان نیستم
جان خود را در ازای خال هندویت دهم
ترک شیرازی! من از ارزان فروشان نیستم
آشکارا از خراسان باز می گویم سخن
همچو خفاشان گهی پیدا و پنهان نیستم
خانه ام گسترده و هویتم شهنامه است
من دلیل اینچنین دارم که : افغان نیستم!
ادامه ... از شجاعت.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با بیدل
جز پيش ما مخوانيد افسانه فنا را /هر کس نمي شناسد آواز آشنا را
از طاق و قصر دنيا کز خاک و خشت چينيد /حيفست پست گيريد معراج پشت پا را
چشم طمع مدوزيد بر کيسه خسيسان /باور نميتوان داشت سگ نان دهد گدا را
روزي دوزين بضاعت مردن کفيل هستيست /برگ معاش ما کرد تقدير خون بها را
در چشم کس نمانده است گنجايش مروت /زين خانه ها چه مقدار تنگي گرفت جا را
از دست برد حاجت نم در جبين نداريم /آخر هجوم مطلب شست از عرق حيا را
جز نشه تجرد شايسته جنون نيست /صرف بهار ما کن رنگي زگل جدا را
تا زنده ايم بايد در فکر خويش مردن /گردون بي مروت بر ما گماشت ما را
در چشم کس نماندست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 12 13 14 15 16