قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه خوشنویسان خارج از ایران .
این خوشنویسان که در خارج از میهن عزیزمان زندگی میکنند میتوانند آثارشان را در این گروه به اشتراک بگذارند .

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کلک خیال خارج از ایران

گروه عمومی · 14 کاربر · 166 پست

ارسالهای کلک خیال خارج از ایران

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا ازدکترحمیرا نکهت دستگیر زاده
وعده خلاف
تو تا کنار منی هست نوبهار از م
بمان بمان به کنارم مکن کنار از من
چه حالتیست که ر اشتیاق دیدار است
مجو قرار ز خویش و مجو قرار از من
برای دیدن من شور و اضطراب از تو
نیامدن ز من و عذر بار بار از من
مخوان تو وعده خلافم که خود نمیدانی
چه لطفهاست در این کار آشکار از من
بیا برای تو خوانم زا شاعری شعری
که خوش بود به تو ای شعر یادگار از من:
"ز شرم وعده خلافی مکن کنار از من"
"نیامدن ز تو و ذوق انتظار از من"
کنون عزیز دلم "ذوق انتظار" از تو
"نیامدن" زمن و عذر بار بار از من
ادامه ... وعده خلاف.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
یاران همدل شب یلدای تان مبارک
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
شب یلدا.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
ناخورده شراب میخروشم/بنگرچه کنیم اگر بنوشیم
ناخورده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
دکتر حمیرا نکهت
صبوری کرار
از عشق این طراوت سرشار گفتنی ست
ازاین نیاز کامل هوشیار گفتنی ست
از درد از دریغِ صدا در نماز سنگ
در لحظه های رویش گفتار گفتنی ست
از آب از گیاه از آیینه ها و نور
در عاشقانگی دوامدار گفتنی ست
از بیشمار گفتنی و گفته های تر
در موج های روشن دیدار گفتنی ست
ناگفتنی ست حس غریبی که می وزد
تنها نمودی از تب پندار گفتنی ست
از یند تا رهایی مطلق رسیدنی
با رخنه های تشنۀ دیوار گفتنی ست
نومید از کناره دریا سفر مکن
از ساحل این صبوری کرار گفتنی ست
از ترس از تهاجم و ترفند و تیرگی
با یاد های تیرۀ تاتار گفتنی ست
دروازه های شهر اگر باز وا شوند
با صبح از غروب شب تار گفتی ست
با این همه صلابت و با این همه شکوه
از بامداد فاتح بیدار گفتنی ست
ادامه ... نومید از.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نجیب بارور
به هرکه «بوی» من آورد، «مولیان» بدهید
که تا بهار شود «غزنه» «بوستان» بدهید
به آن‌که داغ جگر دارد و خراسانی‌ست
به پاس لاله، یکی گُل به رایگان بدهید
مرا خبر بدهید از «خجند» و «نیشابور»
پیام «کابل» تان را به «اصفهان» بدهید
پیام بلخ، پیام هرات و زابل را
به «ریگ آمو» و آن «یار مهربان» بدهید
مباد این‌که ببینم چقدر فاصله هاست
مباد، دست از آن دورها تکان بدهید
شما که «بوعلی» علم و «حافظ» غزل‌اید
چه خوش که درس محبت به دشمنان بدهید
کسی که طرح جدایی میان‌مان انداخت
شکوه وحدت‌مان را به او نشان بدهید
به شاهنامۀ هستی دوباره آمده ام
برای رستم دیگر اگر کمان بدهید
مرا –که آشتی‌ام- بعد مرگ حصه کنید
برای «کابل» و «کولاب» و «سیستان» بدهید
مرا به خاک "بخارا" برید و دفن کنید
مرا به آب "سمرقند" غسل جان بدهید
ادامه ... به آن داغ.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
حيرت بتكده ها
پر كاهي به هوا رفته شناور شده ايم
راه گم كرده و سرگشته كبوترشده ايم
گل صد برگ به گلخانه ي ميهـن بوديم
ناگهان از اثر حادثه پرپرشده ايم
زخم ناسور زمين و تب سوزان زمان
ملتي داغ به دل ، زخم به پيكر شده ايم
چشمه ي روشن و آرام تفاهم بوديم
ناگهان جوش برآورده مكـدر شده ايم
خير ازما شده است سخت فراري و... دريغ
در گذرگاه زمان، قافله ي شر شده ايم
خسته ايم، خسته ايم وخسته ايم و خسته ترين
خسته ازبار فراواني ي رهبر شده ايم
سالها خون به آبادي مسجد داديم
آخرالامر ولي پيرو كافر شده ايم
از مسلماني ما بتكده ها حيرانند
باعث خشم خدا، شرم پيامبر شده ايم
ادامه ... ز مسلمانی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از دکتر حمیرا نکهت
نیاز
ای هست من ای بود من ای عشق ای مولای من
ای از غم پنهان تو سودای من غوغای من
با من چو تو آمیختی آتش به جانم ریختی
در پود من آویختی ای هستی ی والای من
ای تو نیاز سینه ام ای حاجت دیرینه ام
ای چشم تو آیینه ام دنیای من عقبای من
بی تو که داند سوز من؟ بی تو کی درد آموز من
ای جاری امروز من ای راهی فردای من
با تو سکوت می صدا دل از حصار من رها
آواز ده بر خود مرا ای عشق ای مولای من
ای هست من.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
شقايق گذشتني ست
مي خواهمت سرود دل تنگ من شوي
مثل غزل، تنيده به آهنگ من شوي
امشب سكوت در پي بربادي من است
پروازكن بيا، كه شباهنگ من شوي
فرصت كم است، فصل شقايق گذشتني ست
ترسم خدا نكرده كه همرنگ من شوي
من كه قمار باخته را كرده ام قبول
آخر چه سود در پي نيرنگ من شوي ؟
بگذار سرسپرده بنالم، عزيز دل !
من شيشه ميشوم، تو اگر سنگ من شوي
ترسم خدا نکرده.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 12 13 14 15 16