قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه خوشنویسان خارج از ایران .
این خوشنویسان که در خارج از میهن عزیزمان زندگی میکنند میتوانند آثارشان را در این گروه به اشتراک بگذارند .

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کلک خیال خارج از ایران

گروه عمومی · 13 کاربر · 147 پست

ارسالهای کلک خیال خارج از ایران

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
رازق فانی
با هر دلی که شاد شود شاد می شوم
آباد هر که گشت، من آباد می شوم
در دام هر که رفت ، شریک غمش منم
از بند هرکه رست، من آزاد می شوم
بینم اگر که بال فغان در دلی شکست
من بر لبش نشسته و فریاد می شوم
بااین نبرد سخت که با صخره ها کنم
روزی حریف تیشه ء فرهاد می شوم
تا خوبتر بیان کنم ای زنده گی ترا
طبع خیام و خامهء بهزاد می شوم
چون بوی گل، که گاه شگفتن شود پدید
من از میان شعر خود ایجاد می شوم
فانی به پای هیچ کسی خم نشد سرت
آخر من از غروز تو برباد می شوم
ادامه ... با هر دلی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
«نجیب بارور»
دیشب که با پیراهنت هم‌ساز رقصیدیم
مثل دو قمری در قفس، هم‌راز رقصیدیم
دنیای ما، ویران‌تر از دنیای آدم بود
با هفت پُشت عشق، عالم‌باز رقصیدیم
مثل ستاره، مثل شب، خاموش در صحرا
در وادی چشم‌ تو بی‌آواز رقصیدیم
بیگانه‌تر از خویش، سرگردان‌تر از دریا
بی‌آرزو در صبحِ چشم‌انداز رقصیدیم
زانوبه‌زانو آیه می‌خواندیم از مهتاب
دیشب که با چشم شقایق‌ساز رقصیدیم
از عشق می‌گفتیم، ما از عشق می‌خواندیم
این‌گونه هستی را پُر از پرواز رقصیدیم
دیشب که با.jpg 10313467_1541670786070727_8099761607913052780_n1-300x273.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی زیبا از جناب سخا
چشمه ي عسل
سرسپرده ي شعرم، مشرب غزل دارم
رقص واژه ها بامن، بزم بي مَثَل دارم
گاه همدم حافظ، گاه يار من سعدي ست
مست باده ي شعرم ، شيشه دربغل دارم
هاي! فصل پاييزان! در تموز و يخبندان
باغِ پُر هياهويم ، رونق حمل دارم
زنده گي من در شعر موج مي زند، آري
بي سرود اگر باشم، مرگ بي اجل دارم
تا به من رسي جاده، صاف، نرم وهموار است
كي به گونه ي بيدل، «كوهم و كتل دارم؟!»
چشم هاي من زنبور، گونه هاي تو انگور
خوشه خوشه مي نوشم، چشمه ي عسل دارم
نيمه شب شد و اما، من نشسته بيدارم
باگلوي شعر خود، بانگ بي محل دارم!
ادامه ... تا بمن رسی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
رباعی
شب های مرا به عشق میخوانی تو
در سینۀ هر ترانه تابانی تو
چون واژه به لب های غزل میرویی
چون بیت بهین به یاد میمانی تو
داکترحمیرا نکهت دستگیرزاده
شب های.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
داکتر سمیع حامد
خانه نی خاک من و تو- آه! -ماتمخانه است
با هزاران کاخ هم این سرزمین ویرانه است
جز جنایتکار و قربانی کسی در کوچه نیست
نصف ِ قاتل از خود است و نیم آن بیگانه است
روشنی چلچراغ آن به مردم کی رسد
تا سمِنت « ارگ » از خاکستر پروانه است
جای یک گنجشک در این جنگل انبوه نیست
بوم اگر باشی برایت تا بخواهی لانه است
هرچه بربادش کنند این بادهای آتشین
دل شکوفه میکند بار دگر ، دیوانه است!
تا که خورشید است امید است با هم میرویم
یک غزل در سینه صد تابوت روی شانه است
تاکه  خورشید.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با حافظ
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
ادامه ... گرمرید راه عشقی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی از جناب سخا
كوزه ي سفالی
به شانه ميـــكشم ايــــــام لاابــالي را
كه تا به گوربرم لاشه هاي خالي را
چه سقف مندرسي روي زندگي جاريست
چگونه شـرح دهم حال ايـن حوالي را
مترسكي ست نگهبان، كه دزد ها بُردند
ز روي دامن اوخوشه هاي شالي را
چه سالها كه به اميد بامدادي خوش
به پشت پلك زدم طرح خوشخيالي را
ز ابرهاي پراكنده ميتوان دريافت
ثبوت كامل تقـويم خشكسالي را
ازين قـفس چه بخوانم كه بشنوي ازمن
به غير قصه ي تلخ شكسته بالي را
نه همپــياله ي آب ونه همصداي شراب
بيا به سنگ بزن كوزه ي سفالي را
ادامه ... نه هم پیاله.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سید ضیالحق سخا
عاشقانه ی برای تو
زندگی با چشم هایت عشق بازی میکند
عشق روی دامنت خود را نمازی میکند
از شکر، از شهد ، از نُـقل و نبات ونیشکر
بوسه گاهت ادعای بی نیازی میکند
آبی دریا که خود را پیش چشمت باخته ست
روی ساحل از خجالت خاکبازی میکند
صخره وچوب وعلف ، هریک جدا دل میشود
وقتی لبخندت هوای دلنوازی میکند
هر دل ویرانه ی ویرانه ی ویرانه را
یک نگاه دلنوازت ، بازسازی میکند
سایه ی قد قشنگ تو شده تاج سرش
سرو اگر قد میکشد ، گردن فرازی میکند
من نه تنها درشط چشم تو مستی میکنم
زندگی هم با دوچشمت عشقبازی میکند
ادامه ... زندگی با  چشم هایت.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 12 13 14 15 16