قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه خوشنویسان خارج از ایران .
این خوشنویسان که در خارج از میهن عزیزمان زندگی میکنند میتوانند آثارشان را در این گروه به اشتراک بگذارند .

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کلک خیال خارج از ایران

گروه عمومی · 13 کاربر · 128 پست

ارسالهای کلک خیال خارج از ایران

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
رباعی
شب های مرا به عشق میخوانی تو
در سینۀ هر ترانه تابانی تو
چون واژه به لب های غزل میرویی
چون بیت بهین به یاد میمانی تو
داکترحمیرا نکهت دستگیرزاده
شب های.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
داکتر سمیع حامد
خانه نی خاک من و تو- آه! -ماتمخانه است
با هزاران کاخ هم این سرزمین ویرانه است
جز جنایتکار و قربانی کسی در کوچه نیست
نصف ِ قاتل از خود است و نیم آن بیگانه است
روشنی چلچراغ آن به مردم کی رسد
تا سمِنت « ارگ » از خاکستر پروانه است
جای یک گنجشک در این جنگل انبوه نیست
بوم اگر باشی برایت تا بخواهی لانه است
هرچه بربادش کنند این بادهای آتشین
دل شکوفه میکند بار دگر ، دیوانه است!
تا که خورشید است امید است با هم میرویم
یک غزل در سینه صد تابوت روی شانه است
تاکه  خورشید.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با حافظ
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
ادامه ... گرمرید راه عشقی.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
غزلی از جناب سخا
كوزه ي سفالی
به شانه ميـــكشم ايــــــام لاابــالي را
كه تا به گوربرم لاشه هاي خالي را
چه سقف مندرسي روي زندگي جاريست
چگونه شـرح دهم حال ايـن حوالي را
مترسكي ست نگهبان، كه دزد ها بُردند
ز روي دامن اوخوشه هاي شالي را
چه سالها كه به اميد بامدادي خوش
به پشت پلك زدم طرح خوشخيالي را
ز ابرهاي پراكنده ميتوان دريافت
ثبوت كامل تقـويم خشكسالي را
ازين قـفس چه بخوانم كه بشنوي ازمن
به غير قصه ي تلخ شكسته بالي را
نه همپــياله ي آب ونه همصداي شراب
بيا به سنگ بزن كوزه ي سفالي را
ادامه ... نه هم پیاله.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سید ضیالحق سخا
عاشقانه ی برای تو
زندگی با چشم هایت عشق بازی میکند
عشق روی دامنت خود را نمازی میکند
از شکر، از شهد ، از نُـقل و نبات ونیشکر
بوسه گاهت ادعای بی نیازی میکند
آبی دریا که خود را پیش چشمت باخته ست
روی ساحل از خجالت خاکبازی میکند
صخره وچوب وعلف ، هریک جدا دل میشود
وقتی لبخندت هوای دلنوازی میکند
هر دل ویرانه ی ویرانه ی ویرانه را
یک نگاه دلنوازت ، بازسازی میکند
سایه ی قد قشنگ تو شده تاج سرش
سرو اگر قد میکشد ، گردن فرازی میکند
من نه تنها درشط چشم تو مستی میکنم
زندگی هم با دوچشمت عشقبازی میکند
ادامه ... زندگی با  چشم هایت.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
داکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده
چشم خورشید باز میخواند روز های ترا به مهمانی
روزهای ترا صدا کرده آسمان بلند- پیشانی
دست بر روی دست باز منه چشم فرصت به دست های تو است
نشود نا امید راه زند گم شود با تو در پشیمانی
باد ها در سفر پریشانند سنگ ها خسته از نشستن ها
آب ها در غریو رفتن ها : شعر های بلند دیوانی
دست بر روی دست باز منه اینهمه سنگ بودن و ماندن؟
چشم های مرا چراغ بساز در شب تیره ی بیابانی
باز کن بند لحظه هایت را از سیاهی ممتد تکرار
ای درآورده بر صدا واژه ، ای ز تو واژه در غزل خوانی
باور عشق در صدایت هست عشق در لای پلک هایت هست
دیده تا وا کنی چمن سارم ورنه پاییزم و زمستانی
می تپم در هوای بودن ها با تو از عاشقی سرودن ها
رو به خورشید در گشودن ها تو در آیینه عشق را مانی
ابر سر گشته است و آویزان، ماه- تنها ، غریب، سرگردان
آسمان ابر و ماه را هجران تو مرا از بهشت میرانی
چشم هایم پر از صدای تو اند دستهایم پر از دعای تو اند
شعر هایم همه برای تو اند که مرا بی دریغ میدانی
ای همه بودنم غزل سارت غزل تازه ام به دیدارت
واژه ها در نگات می تابند تو مرا باز تاب تابانی
ادامه ... چشم خورشید باز.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
سالهای قبل بزرگان سایت کمی فعال تر بودند به مناسبت های مختلف جشنواره میگذاشتن و من بدون جشنواره این خط را برای رمضان نوشتم
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
میزند بانگ.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
يكى از غزليات عرفانى داکتر فاضل نصرت
زمين تا لامكان
من آن شراب جنتم، كز من ترا مستى بود
پيمانه ات پُر ميكنم، چون از منت هستى بود
اى يار ظالم، بر خودت، ظلمى مكن بى من روا
كين در گشوده بررخت، از "خود" چو برجستى بود
بيگانهٰ عالم شدى، در هر كجا در غم شدى
زان چون نديدى هر دمى، مستى چو پيوستى، بود
اين را شنيدى كز زمين، تا لامكان راهى مجو
كانجا برين "براق" راه، باخيزى و جستى بود
ميخواهمت مستى كنى، مستى نه، بد مستى كنى
خالى نميماند زمن جامى كه در دستى بود
تا خواهمت عقلت دهى، از صد بلا ميخوانمت
غرق شرابت، ايمنى، از آب و از شستى بود
من مى ندانم مست خود، تا جام ميخواهى زمن
مستيىِ من اندم ترا، كين جام بشكستى، بود
مصلوب از پيمانه اش، سر ميكشد جامى بدِل
كان شاهِ شيرين، خوش سخن، عقلت چو بربستى بود
ادامه ... خالی نمیماند زمن.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 10 11 12 13 14