قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
گروه خوشنویسان خارج از ایران .
این خوشنویسان که در خارج از میهن عزیزمان زندگی میکنند میتوانند آثارشان را در این گروه به اشتراک بگذارند .

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کلک خیال خارج از ایران

گروه عمومی · 13 کاربر · 161 پست

ارسالهای کلک خیال خارج از ایران

شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
جناب سخا
غزل نیشکر
اکسیـــــر جوانی، قدح آب حیاتی
تو لعل ترین خوشه ی انگور هراتی
طاووس قدی، کبک خرامی، چه بگویم؟
آهو قدمی آه، چه شیرین حرکاتی
کندوی غزل، نیشکر ساحل شعری
شیرین تراز، قندتر از« شاخ نباتی»
من ماهیِ افتاده به شن های کویرم
توبرکت بی شایبه ی رود فراتی *
من دست غریقم که به فریاد نگنجم
توساحل آرامشی و، راه نجاتی
نی نامه نویس قدوبالای توام، چون
سرتابه قدم، مثنوی ی از حَسَناتی
بگشای دو بازو، که دلم خسته ی جنگ است
ای یار! که صلحی و سکونی و، ثباتی
ادامه ... من دست.jpg من دست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
محمود
محمود
جناب آقای فاخر ، جسارتاً از روی شعر و ترکیب خط شما تحریر کردم ، ببخشید
13042016219.jpg
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
نزده سر زفلک همچو تو ماهی گاهی
مه نبرده است دل از کس بنگاهی گاهی
ولی طواف
008.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با سعدی
آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست
وان نه بالای صنوبر که درخت رطب‌ست
نه دهانیست که در وهم سخندان آید
مگر اندر سخن آیی و بداند که لب‌ست
آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت
عجب از سوختگی نیست که خامی عجب‌ست
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب‌ست
جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست
نه که از ناله مرغان چمن در طرب‌ست
001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
جناب سخا
بياكه گُل بدهيم يار! سنگ بسيار است
سلاح سنگ به دستان جنگ بسيار است
بيا قلم بدوانيم به عرصه ي كاغذ
كه درمساحت اين جا، تفنگ بسيار است
بيا حصار غزالان بي پناه شويم
هلا كه وسعت خيزِ پلنگ، بسيار است
بگو به ماهي رقصانِ بي خيالِ خطر
كه زير دامن دريا، نهنگ بسيار است
درين بساط دغل پيشه گان جاه پرست
عزيز ساده دلِ من! زرنگ بسيار است
بياكه مرهمي بشويم روي زخم داغدلان
كه زخم كهنه ي دل هاي تنگ، بسيار است
نه فرصت است، بياو دقيقه را درياب
كه اتفاق بدِ بي درنگ، بسيار است
ادامه ... 001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
بـَكــَش ذوالفـــقار قلم راكه باز
درِ«خيبر» است و به «حيدر» نياز
هــــله! راهوار سخن آب ده
و قمچين حماسه را تاب ده
كماني بپــــرداز بهـــر نبرد
كه تيرش نخيزد مگر جز ز درد
به زِه اندرآور چنان تير را
كه دوزد بهم، تيغ وشمشير را
كـُـلهْ خودْ، زپولاد ترك هوس
بنه بر سر و سـرمنه پيش كس
رَ جَـز خواهي خواني، قصيده بخوان
وليكن به نام سپـــيده بخوان
تغزل بهل، وز نخستين كلام
بكش تيغ حماسه را از نيام
به تزوير بيني نقابي اگر
فگنده به رخ خيره ي خيره سر
زالياف جرئت ، قبايي بدوز
به بي پردگي پرده هارا بسوز
يكي نعره بركــَش كه صف بشكند
كه شيپور و سـُرنا و دَف بشكند
بكش تيغ افشا وصدپاره كن
ورفع نقاب از دغلكاره كن
پس آنگه به ژوبين بيت الغزل
بكن حمله بر كجروان ِ دغل
ادامه ... 001.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
امروز با حافظ
جامم بدست.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
شاهپور فاخر
شاهپور فاخر
تمرین امروز با خداوندگار بلخ
FB_IMG_1456640812170.jpg
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنابیا
صفحات: 9 10 11 12 13